دانی چگونه باشد از دوستان جدایی ...(همام تبریزی)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 15:32
xa0xa0دانی چگونه باشد از دوستان جداییچون دیده یی که ماند خالی ز روشناییسهل است عاشقان را از جان خود بریدنلیکن ز روی جانان مشکل بود جداییدر دوستی نباید هرگز خلل ز دوریاگر در میان جانان مهری بود خداییهر زر
به پاییز یا بهار ...(گونار اکلوف)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 15:32
xa0xa0به پاییز یا بهارچه تفاوت میکند؟در جوانی یا کهنسالیکه چه بشود؟با این وصفxa0در همه ی این پهنهغایبی توتو ناپیدا شدیxa0اکنونxa0درهمین لحظهیا هزاران سال پیشاما برجای خودتنهاغیاب تو باقیست((گونار اکلوف))
بغض های شکسته ...(آزاده ندایی)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 15:32
xa0xa0بغض های شکستهجام های طلایی غرور تواندبالا نمی روندمگربه سلامتی چشمانتبا من بیاقسم می خورم خواب هایمبدون تو تعبیر نمی شود((آزاده ندایی))
عاشق شدم ...(آزاده ندایی)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 15:32
xa0xa0عاشق شدمتو در خوابهایمآرزوهایمروزهایم زندگی کردیخجالت می کشمامادستهایم هرگز طعم آغوشت را نفهمیدندچشم هایم ناگهان فراموشی گرفتندو قلبم سقوط را امتحان کردچه تاریکی بی رحمی سمت تو بودمرا سرزنش نکنتو هم
تو از من دوری و دستات ...(لیلا حاجیبیگی)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 15:32
xa0xa0تو از من دوری و دستاتتو دستای یکی دیگه اسدلت دلواپس من نیستبا دنیای یکی دیگه استو از من دوری و چشماتتوی چشمای اون غرقهمن اینجا بی قرار تویه دنیا بینمون فرقهتو مث آبی و بی تودلم می پوسه از ریشهتو دری
چرا گذاشت که این زن به عشق تن بدهد ...(رضوان مظاهری)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 15:32
xa0xa0چرا گذاشت که این زن به عشق تن بدهد ؟!خدا که قصد ندارد تو را به من بدهد !تو را که خواستنی تر از این نمیشد ساختچه خوب بود به من حق خواستن بدهدبریز باز که مستی و راستی شایدزبان لال مرا جرات سخن بدهدغری
چنینغریب، چرا تختهبندِ تن شدهام ...(حسین جنتی)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 15:32
xa0xa0چنینغریب، چرا تختهبندِ تن شدهام؟چهکردهام که گرفتارِ زیستن شدهام؟!سخن چو در دهنم بود، بندهیمن بودگریخت از دهن و بندهی سخن شدهام!تفاوت از کفِدریاست تا به سقفِ فلک،میانِ آنچه خداخواست وینکه
چه پرنده ای ...(شهین منصوری آرانی)
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 2:46
xa0xa0چه پرنده ایدر گلویش مانده استاین درختکه به هر بادیبرگ هایشاین همه غمگین می خوانند!؟((شهین منصوری آرانی))
هزار پلک زدم ...(شیوا اردوئی)
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 2:46
xa0xa0هزار پلک زدمتو هنوز آن روبرو نشسته بودیسرد و سنگیبا تنی که بوی دل زدگی می دادپلک می زدم و عشقکوچک و کوک تر می شدعشق برکه ای بودکوچک اما عمیقو من آفتاب تندکه پیش از عصراز سر برکه گذشته بودم((شیوا ارد
اینک رویاها ...(لنگستون هیوز)
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 2:46
xa0xa0اینک رویاهابرای رویا پردازهادست نیافتنی اندهم چنان که ترانه هابرای ترانهxadخوانها.شب تاریک و آهن سردبر شماری از سرزمین xadهاچیره می شوداما رویاباز خواهد گشتو ترانهقفس خود را در هم می شکند((لنگست
روزی اگر آمدی ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 2:46
xa0xa0روزی اگر آمدیسراغ مرااز کسی نگیراینجاهیچکس نمی داندبعد از تومرده ام ...((محمد شیرین زاده))
موج ، موج است ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 2:46
xa0xa0موج ، موج استچه در دریا باشدچه بر مو های توهریکبه شکلی مراغرق خواهد کرد ...((محمد شیرین زاده))
و در چشمانت ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 2:46
xa0xa0و در چشمانتغمی ستکه دلم می خواهدمال من باشد ...((محمد شیرین زاده))
زنانِ عاشق ...(بهار ذوالفقاری)
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0زنانِ عاشق،پاییز را بهانه می کنندمردانِ عاشق ، باران را.. آذر که می رسد،شهر به یک باره شاعر می شود..باران و پاییز و عاشقانه هادلت را گرم میکندتا آخرِ زمستان.....xa0((بهار ذوالفقاری))
به من بگو ...(سعاد الصباح)
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0به من بگوآیا قبل از من زنی را دوست داشتهای ؟کلمهای به من بگوکه جز من زنی آن را نشنیده باشدبه من بگوکه من عشق اولمبه من بگوکه من قرار اولم((سعاد الصباح))مترجم : مریم نفیسی رادhttps://telegram.me/sh
چه کسی می داند ...(غزل اقلیدی)
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0چه کسی می داندهر پاییزxa0چند نفر با برگریزان خاطراتمی میرند....xa0((غزل اقلیدی))
و اتفاقِ وجودِ مرا ...(سهراب سپهری)
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0و اتفاقِ وجودِ مراکنار درختبدل کنید به یکارتباط گمشدهٔ پاک((سهراب سپهری))
آدمهای بهاری ...(بیژن الهی)
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0آدمهای بهاریچه میكنيدبا برگی كه خزان دوست بدارد؟((بیژن الهی))
تنِ صدها ترانه میرقصد ...(فروغ فرخزاد)
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0تنِ صدها ترانه میرقصددر بلورِ ظریفِ آوایملذتی ناشناس و رویا رنگمیدود همچو خونxa0به رگهایم...((فروغ فرخزاد))
به انتهای زن بودن رسیده ام ...(هدا خموش)
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0به انتهای زن بودن رسیده امxa0به بن بستمثل سیگاری در لبان چروکیدهو خون خشکیدهای کهxa0در دستمالی جان داده استنالهی زنی تن فروش رافروخوردهکه دستان شهوتگر مردی را دوست داشتدرین انتهاهیچ بارانی نیستxa0تا لب