باز یک دیگر را خواهیم دید ...(رزه اوسلندر) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0باز یک دیگر را خواهیم دیداین باردر دریاچهتو آبمن نیلوفر آبیمرا می بریتو را می نوشمبه هم تعلق خواهیم داشتدر چشم همگانحتی ستارگانشگفت زده خواهند شداین جا دو روحبه کالبد رویاهایی بازگشتندکه آن ها را بر
پیش از آنکه به خواب بروم ...(عباس معروفی) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0پیش از آنکه به خواب برومهمین جا کنارم نشسته بودیگفتی: اگر خوابت بردو از دلتنگیت مردم چی؟اگر بیدار شدیدر انتظار بوسه اتمرده بودم چی؟می شود خیالم راگوشه ی خوابت گره بزنم؟نگاهت می کردم که خوابم بردحالا
سياره اى خاموش و متروكم ...(علیرضا آذر) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0سياره  نیلوبلاگ اى خاموش  نیلوبلاگ و متروكم  نیلوبلاگدر من حضورى گنگ مشهود استاين سنگ سرد كنج منظومهقبلا زمين زندگى بوده است ...((علیرضا  نیلوبلاگ آذر ))https://telegram.me/sherebarankhorde
توی تنهاییِ خودم بودم ...(علیرضا آذر) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0توی تنهاییِ  نیلوبلاگ خودم بودم ...یک نفر آمد و سلامی کردتوی این شهرِ خالی از مردم ...یک نفر داشت کودتا می کردیک نفر داشت زیر خاکسترآتشی تازه دست و پا می کردمن به تنهاییِ  نیلوبلاگ خودم مومن ...یک نفر داشت کودتا می کرد
فكر ميكنى ميبخشمت ...(مونا برزویی) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0xa0فكر ميكنى  نیلوبلاگ ميبخشمت  نیلوبلاگ ؟xa0وقتى كه خونه ى منو وقف حريق ميكنى  نیلوبلاگ !؟وقتى كه دارى خودتو ازم دريغ ميكنى  نیلوبلاگ !وقتى كه جا ميذاريمو غره از اين آرامشىxa0تنهام مث عروسك گم شده تو اسباب كشى .فكر ميكنى u200fفكر ميكنى ميبخشمت  نیلوبلاگ !؟
همه ی کوچه ها را گشته ام ...(عباس معروفی) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0همه ی کوچه ها را گشته امایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک هاکافه های شلوغپاتوق های کوچکخیابان ها و میدان هاحالا منبه آسمان همنگاه نمی کنمزیرا در آنجا هم نیستیآب شده ای در چشم هامیک قطره ی پاک.خانه را هم
از سوخته دل گدازه ای باقی ماند ...(طاهره داورى) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0از سوخته  نیلوبلاگ دل گدازه  نیلوبلاگ ای باقی ماندشکلِ غم و بغضِ تازه ای باقی مانداز آن همه هیبتِ زنانه... امروزبر دوشِ خودش جنازه ای باقی ماند((طاهره  نیلوبلاگ داورى  نیلوبلاگ))
از خاطره هاى آن شبِ وامانده ...(طاهره داورى) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0از خاطره  نیلوبلاگ هاى آن شبِ وامانده  نیلوبلاگزخمى ست که از رفتن تو جا ماندهxa0در جاده ى غم همسفرت مدتهاستxa0با يك چمدانِ درد تنها مانده((طاهره  نیلوبلاگ داورى  نیلوبلاگ))
مشغول شکافتنِ سنگم ...(نسيم لطفى) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0مشغول  نیلوبلاگ شکافتنِ  نیلوبلاگ سنگممشغول  نیلوبلاگِ ثابتکردنِ اینکه بعد از دفنم نیزخلاصی از من نخواهی داشتمشغول  نیلوبلاگ روييدنم از شکافی در میانۀ سنگمشغول ثابتکردنِ اینکه حتی پس از مرگمیتوانم دستم را به زانوهای پوسیدهام بگیرم،بلن
رهایم کن ...(محمد شیرین زاده) - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0رهایم  نیلوبلاگ کنهزاران باررهایم  نیلوبلاگ کنکبوتران کهنههیچگاه بامشان رافراموش نمی کنندرهایم  نیلوبلاگ کنو بداندر این سینهقلبی می تپدکه جز در قفس آغوش اتآرام نخواهد شد ...((محمد شیرین  نیلوبلاگ زاده))
عشق تو ...(مهدی فرجی) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0عشق توخواست با تو عجینم کند که کردوقتی به عمق من برسی جز تو نیستم..((مهدی فرجی))https://telegram.me/sherebarankhorde
دلم گرفته کسی نیست تا صداش کنم ...(محمد حسین نعمتی) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0دلم گرفته کسی نیست تا صداش کنمنگاه بر گل زیبای خنده هاش کنمدلم گرفته کسی نیست تا وجودم رابه یک اشاره چشمان او فداش کنمدلم پر است و کسی نیست تا اناری رابه یاد سرخی لبهاش چهارقاش کنمدلم به قاصدکی پر ش
ناودانها شرشر باران بی صبری است ...(قیصر امین پور) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0ناودانها شرشر باران بی صبری استآسمان بی حوصله حجم هوا ابری استکفشهایی منتظر در چارچوب درکوله باری مختصر لبریز بی صبری استپشت شیشه می تپد پیشانی یک مرددر تب دردی که مثل زندگی جبری استو سرانگشتی به رو
گفتم هوای تو را داشته باشم ...(احسان عباسلو) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0گفتم هوای تو را داشته باشمآسمانی شدم بهاریهمیشه گرفته،همیشه بارانی....((احسان عباسلو))
گفت خداحافظ ...(مژگان عباسلو) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0گفت خداحافظو مرا بوسید،گلیدر آستانه ی پاییز شکفت...((مژگان عباسلو))https://telegram.me/sherebarankhorde
رهایم کردی ...(محمد شیرین زاده) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0رهایم کردیو نمی دانستیبرگ زردی هستمکه پایانش سقوط است ...((محمد شیرین زاده))
انچنان هوایم را ...(سحر موسوی) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0انچنان هوایم رادر برگرفته ایز عطرحضوربی بدیل خویشکه نهمجال فکر استنه مجال اندوههر چه هستتوتوتوست((سحر موسوی))
قهر کن هرجور که می خواهی ...(نزار قبانی) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0قهر کن هرجور که می خواهیاحساساتم را جریحه دار کنبزن گلدانها و آینه هارا بشکنمرا به دوست داشتنِ زنی دیگر متهم کنهر چه می خواهی بکنهر چه می خواهی بگوتو مثل بچههایی ، محبوبِ منکه دوستشان داریمهرقدر بد
در این غربت خانگی ...(شهیار قنبری) - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:44
xa0xa0در این غربت خانگیبگو هرچی باید بگیغزل بگو به سادگیبگو، زنده باد زندگی((شهیار قنبری))
بخند ...(محمد شیرین زاده) - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:53
xa0xa0"بخند"تو نمی دانیچقدر خنده هاتبرای حال بد منخوب است ...((محمد شیرین زاده))

برچسب‌های مرتبط

رمان همیشه چیزهایی هست | خدایا خودت به این خوبی | اینقدر به خودت نناز | اینقدر به خودت اعتماد داشته باش | در عشق تو عقل سرنگون گشت | در عشق توام نصیحت و پند | در وفای عشق تو | به من بگو بی وفا | به من بگو دروغاتو | به من بگو چرا