چنان زلال شود ...(رضا براهنی) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0چنان زلال شودآن کسی که تو را یک بارفقط یک بار نگاه کندکه هیچگاه کسی جز تو را نبیند از آن پسحتی اگر هزار بار هزاران چهره را نگاه کند.یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهاناگر آدمهایش بدون رؤیتِ توچشم گشو
یادش بخیر آن صبحدم،دستانمان در دست هم ...(سید محمود توحیدی) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0یادش بخیر آن صبحدم،دستانمان در دست همآهسته می گفتی به من آن خواب بی تعبیر را((سید محمود توحیدی))
دلتنگی هایم بر دوش پرنده ای ست ...(سپیده داودی) - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:08
xa0xa0دلتنگی هایم بر دوش پرنده ای ستکه خیال می کندکوچآموختنی ست ...((سپیده داودی))
در شهری که مردمانش ...(احمد آرام) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0در شهری که مردمانشپرندگان را دوست نمی دارندنام هر گنجشکابراهیم استو هر درختبوته ای از آتشدرون منگلستانی استپر ازگریه شبانه گنجشک ها((احمد آرام))
به دست من اعتماد کن ...(محمد شیرین زاده) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0به دست من اعتماد کنای کبوتر زیبااین دستجز نوازش توهیچ نمی داندxa0((محمد شیرین زاده))
سيمای تاكستان ها ...(غلام حسین چهکندی نژاد) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0سيمای تاكستان هاخرمن دانه های انگوردر باغ های خوسفدر سال های بی دلیتا غوغا به پا كنیبا دلی دلیبر گرد خرمن آتشمی رقصيمدر آواز تومرگ به پستوهای تاريک گريختهوش از سر بره آهو رفتدرخت ها هلهله كردندكودكا
می بوسم ات ...(محمد شیرین زاده) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0می بوسم اتو به سوی آسمانپرت می دهمای کبوتر زیبارهایی توچه تماشایی ست((محمد شیرین زاده))
از آفت جان باغها بى خبريم ...(طاهره داورى) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0از آفت جان باغها بى خبريمخاموشیِ شبچراغها بى خبريمیک عده مترسک سر جالیزيماز درد دل كلاغها xa0بى خبريم((طاهره داورى))
یه بار از تو جدا موندم ...(علیرضا آذر) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0یه بار از تو جدا موندمواسه هفت پشت من بسهیه لحظه از سکوت توواسه پر پر زدن بسهیکم از دور و بر کم کنیه کم فکر جهانم باشآهای پایان تدریجیشروع ناگهانم باش((علیرضا آذر))https://telegram.me/sherebarankhor
روزهایی میرسند ...(فرشته رضایی) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0روزهایی میرسندکه موهایت سراغ انگشتهایم را میگیرندو جیب هایت به جستجوی دستهایمxa0تمام خیابان ها را پرسه میزنند …چشم هایت همه جا دنبالم میگردندو لب هایت به اشتباهxa0به صورت آدم های غریبه لبخند میزنندxa0و نا
این هم آخرین شعر من ...(هالینا پوشویاتوسکا) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0این هم آخرین شعر منبرای توشعر دیگری در کار نیستاین را گفتم وُxa0بعدxa0xa0پاکت نامه را با تمبری بستمxa0و آن قلبِ تختِ چارگوش رااز درز باریک صندوق انداختم توُحالا مردم، محتاطxa0دور و برِ صندوق راه میروندو از خ
دوباره آسمانات را از من مگیر ...(شاپور بنیاد) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0دوباره آسمانات را از من مگیربگذار پوستِ منوّر منشکوه من باشدxa0اکنون که عشقزیر آسمانی که مرا میربایدxa0چمنهای صبح را میبافدxa0و تهدیدها مچاله میشوند وُ بازدریاچهها افلاک را میبلعند وُ بازنفرتها در
بامدادان بر جایگاهی سنگی مینشینم ...(غادة السمان) - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:44
xa0xa0بامدادان بر جایگاهی سنگی مینشینمxa0وبرایات نامههای عاشقانه مینویسم xa0با قلمی از پر جغد، xa0که آن را در دواتی در دوردست در برابر فرو میبرم xa0دواتی ملقب به دریا. xa0دستام را برای دست دادن با تو دراز م
صلح یعنی عطرِ غذا در شامگاهان ...(یانیس ریتسوس) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0صلح یعنی عطرِ غذا در شامگاهانصلح یعنی آنکه ماشینی دمِ در خانهات توقف کندu200eو تو وحشت نکنیu200eصلح یعنی آنکهدرِ خانهات کوبیده میشودکسی نباشد، جز یک دوست((یانیس ریتسوس))ترجمه: احمد پوری
خوشا به حال کلاغان ...(مریم ملک دار) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0خوشا به حال کلاغانکه از زمین دورندحتی به ارتفاع یک درخت((مریم ملک دار))
ایستاده ام در اتوبوس ...(گروس عبدالملکیان) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0ایستاده امدر اتوبوسچشم در چشم های نگفتنی اش.یک نفر گفت:«آقاجای خالیبفرمایید»چه غمگینانه استوقتی در بارانبه تو چتر تعارف کنند.((گروس عبدالملکیان))
از اعماق تاریک جنگل صدایت می زنم ...(چو بيونگ وا) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0از اعماق تاریک جنگل صدایت می زنممن زخم خورده امله شده امراه گم کرده امو نیازمند اکسیژنمتا از سیاهی بیرون بیایمکمکم کنمن پرنده ای هستمکه گلوله تو به او اصابت کرد((چو بيونگ وا))
ولی من میگم ...(محسن صفری) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0ولی من میگمموی فر خیلی هم خوبه!مثلا دلبر با موهای فر و بلند...وقتی دلخوره و بخوایی از دلش دربیاریبری بشینی کنارشxa0و هیچ جوره نشه دلش رو بدست بیاری!وقتی روش رو اونور کردهxa0و هی چشماش رو اینور اونور میب
شما ساعت چند هستید ...(فاطمه بخشی) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0شما ساعت چند هستید؟!من به وقت شیطنت هایم، ده صبحم!سر حال و آفتابی...حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگیxa0با نان بربری ترد محله مان که ختم میشودxa0به یک استکان چای با عطر گل محمدی...به وقت جدیت اما
چشم هایم را می بندم ...(آزاد نوروزی) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:52
xa0xa0چشم هایم را می بندمتا صدایم بزنیدهبیستسیچهلتو نیستیو مندهبیستسیباورت می شود؟من سی ساله شده اموچنان چشمهایم را بسته امکه دیگرهیچکسپیدایم نخواهدکرد.((آزاد نوروزی))https://telegram.me/sherebarankhorde

برچسب‌های مرتبط

رمان همیشه چیزهایی هست | خدایا خودت به این خوبی | اینقدر به خودت نناز | اینقدر به خودت اعتماد داشته باش | در عشق تو عقل سرنگون گشت | در عشق توام نصیحت و پند | در وفای عشق تو | به من بگو بی وفا | به من بگو دروغاتو | به من بگو چرا