اوّلین دُت، اوّلین زن ...(ابراهیم منصفی)
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 20:34
xa0 xa0 اوّلین دُت، اوّلین زن، اوّلین یارُم تو بُسِّش اوّلین گلبوتِه ی غم، اوّلین خارُم تو بُسِّش اَز مِه لحظِه ی که نگاهُم اَ چَشِ مستِ تو واکَت هستی و بود و نبودُم اَز زِرِ دست تو واکَت راحتِ جونُم تو هسِّش دینُ ایمونُم تو هِسِّش لیلی نامهربون روح مجنونُم تو هِسِّش بهترین کار مو هِش تو آخرین یار م...
می خواستم ...(ابراهیم منصفی)
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 20:34
xa0 xa0 می خواستم دوباره دریا شوم. می خواستم دوباره برخیزم چون موج، وَهمی عظیم بود تنهایی. دردِ بزرگ انسان بودن آماسِ تلخِ دلم شد... ((ابراهیم منصفی)) xa0
شب در زوال خواهش دستانم جاری بود ...(ابراهیم منصفی)
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 20:34
xa0 xa0 شب در زوال خواهش دستانم جاری بود و حجم دردناک تنم در انتظار مهربان ترین زن دنیا می سوخت. در کوچه های بومی بوی بلوغ های فاسد اندیشه های سالم را بیمار می کرد. در کوچه های بومی شب های امتحان اصول و فقه من آیه های قدیمی را در سطل های الکل و تنهایی می شستم و دختران بالغ بندر آوازهای تاریخی ام را ...
فصلی ست بسی سرد و بسی خوف انگیز ...(ابراهیم منصفی)
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 20:34
xa0 فصلی ست بسی سرد و بسی خوف انگیز انــــــــگار نمی جنبـــــد از این جـــــا پائیــــز ای تنـــــــدر دیــــــر آمـــــده، فریــــادی کـن ای ابــــــــر ببــــار ، ای بهــــــــاران برخیــــز ((ابراهیم منصفی)) xa0
تو چون آتشِ شقایق ها ...(کریستین بوبن)
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 20:34
xa0 xa0 تو چون آتشِ شقایق ها که مخفیانه درخوابِ طلاییِ گندم زار گام می نهد، به همه چیز سِرایَت می کنی... ((کریستین بوبن)) xa0
هر چه بیش تر خاطره ای را دوست داشته باشی ...(ولادیمیر ناباکوف)
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 20:34
xa0 xa0 هر چه بیش تر خاطره ای را دوست داشته باشی آن خاطره قوی تر و قوی تر می شود. ((ولادیمیر ناباکوف)) xa0
باران که می بارد ...(مژگان بوربور)
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 20:34
xa0 xa0 باران که می بارد با من حرف ها دارد حتی جای تو ، مرا دوست دارد همه چیز ش عاشقانه ست اصلاباران می بارد تا دستش را به من بدهد مرا تا خانه همراهی کند... باران است... که همیشه جای خالی تورا پُر می کند... ((مژگان بوربور) xa0
صدایی می سوزد ...(بیژن نجدی)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:45
xa0 xa0 صدایی می سوزد، با صدای عود صدایی می سوزد، در پنجره ای ،با نگاه چراغ وصدایی هیچ نمی آید از ساز و حنجره ای. پس پاروهای پوک آخرین سکوت این دریاست که می شنوم رنگی می سوزد روی تن هیزم (رنگی در این سوختگاه صبح) ورنگی،هیچ نمی ریزد از مهتاب و تکه های شکسته خورشید. زیرا گریه , صدای این دریاست که نوشت...
درخت می کارم ...(بیژن نجدی)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 xa0 درخت می کارم زمینش می دهد ریشه بهارش برگ و برهنه اش می کند پایــیـز به خاطر دستهای من،این آغوش تا درختی دوباره زاده شود که آسمان بباردش باران که زمین بگیردش ریشه بهار، بخواندش با برگ ولختش کند پاییز به خاطر من؟ یا مرگ ((بیژن نجدی)) xa0
گچ و تخته های سیاه ...(بیژن نجدی)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 xa0 گچ و تخته های سیاه گچ و ناخن های سفید گچ و هراس دختران کلاس هنگام نوشتن عشق که یاران فراموش کردند "عشق" ((بیژن نجدی)) xa0
دلم می خواهد (بیژن نجدی)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 xa0 دلم می خواهد کسی برای دل من سه تار بزند ودلم سه تار بزند چه قدر دلم می خواهد که دلم بزند ((بیژن نجدی)) xa0
پیر شدن ...(آلبر کامو)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 xa0 پیر شدن از شهوت به شفقت حرکت کردن است. ((آلبر کامو)) xa0
تراژدی زندگی مدرن این است که ...(هانا ارنت)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 تراژدی زندگی مدرن این است که زندگی انسانها تنها به کار و تلاش محدود شده است ((هانا ارنت)) xa0
بدون زنان هیچ انقلابی پیروز نمی شود ...(اوریانا فالاچی)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 بدون زنان هیچ انقلابی پیروز نمی شود. شاید زنان از نظر جسمی ضعیف تر از مردان باشند اما از لحاظ روحی نیرویی قوی تر از مردان دارند. ((اوریانا فالاچی)) xa0
تفنگ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ...(u200fﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 xa0 تفنگ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺳﺮﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻣﺼﻤﻢ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻬﺮﺍﺳﯿﻢ. ((u200fﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ)) xa0
بعضى آدمها را بايد آنقدر تكثير كرد ...(علي قاضي نظام)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 بعضى آدمها را بايد آنقدر تكثير كرد، تا مبادا نسلشان منقرض شود... آنها كه دليلِ حالِ خوبتان هستند... آنها كه حتى با فكر كردن بهشان، لبخند روى لبت مينشيند... همان آدمهايى كه در بدترين شرايط، شما را تمام و كمال پذيرا بودند... داريد اگر از اين ناياب ها، دو دستى بچسبيدشان ((علي قاضي نظام)) xa0
تمامِ گنجشكانِ شهر ...(علي قاضي نظام)
-
تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 5:44
xa0 xa0 تمامِ گنجشكانِ شهر، منتظرِ باز شدنِ چشمانت هستند! ميشود پروازشان را به تاخير نيندازى؟ ((علي قاضي نظام)) xa0
چه کنم با دل خويش ...(ابوالقاسم حالت)
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 8:06
xa0 xa0 چه کنم با دل خويش؟! آه! آه از دل من که از او نيست بجز خون جگر حاصل من... ((ابوالقاسم حالت)) xa0
به پیش می رویم و به پس می نگریم ...(آندری وزنسنسکی)
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 8:06
xa0 xa0 به پیش می رویم و به پس می نگریم. چه بهشتی بود! چه جهنمی بود! مردم میهن من آینده را مرور می کنند. ((آندری وزنسنسکی)) xa0
مثلِ یک کودکِ معلول که در کُنجِ کلاس ...(سعید صاحب علم)
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 8:05
xa0 xa0 مثلِ یک کودکِ معلول که در کُنجِ کلاس پچ پچِ هر دو نفر را به خودم می گیرم...! ((سعید صاحب علم)) xa0