هزارآن سال است ...(افسانه توکلی)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 هزارآن و سال است یک شاخه گل درنطفه اش تاریخ پنهان دوستتدارم را حمل می کند. (( افسانه و توکلی و))
درمن باران اندوه ...(افسانه توکلی)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 درمن و باران و اندوه و به مقیاس یک شهر نه چندان بزرگ درجنگلی که درختانش راکشته اند وتنومندترین درختش را به کآرخآنه چوب بری می برند بگو چگونه زمزمه گنجشکها لآی کاغذهافراموش نشود درد صدای افتادن درختی اس
من سنگ نبوده ام ...(سیمین برودفن)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 من سنگ نبوده و ام من سنگ نبوده ام من سنگ نیستم. گاهی خودم را به خاطر می آورم هنوز... (( سیمین و برودفن و))
و شب ...(معصومه سیاه پشت)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 و شب مملو از اشک ستارهایی ست که از کنار تو عبور کرده اند... (( معصومه و سیاه و پشت))
نمی گویم ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 نمی گویم و به ته خط رسیده ام که من هنوز بی تو جرأت نکرده ام قدمی بردارم ... (( محمد و شیرین و زاده و))
سخنها دارم از دست تو در دل ...(سعدی)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 سخنها دارم و از دست تو در دل ولیکن در حضورت بیزبانم (( سعدی و))
هیچ هنری از این سخت تر نیست ...(بختیار علی)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 هیچ هنری و از این سخت تر نیست و که به خودت بیاموزی انتظار نکشی (( بختیار و علی)) ترجمه: مریوان حلبچهای
عُمری ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 22:11
xa0 xa0 عُمری و بَرای دیدنِ باران چَشم بِه آسمان دوختم اما رَفتنِ ابر ها را دیدم ... (( محمد و شیرین و زاده و))
یادت ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 14:20
xa0 xa0 یادت , پنجره ایست رو به باران که هوای دلم را تازه می کند ... (( محمد , شیرین , زاده ,))
من از عشق میترسم ...(سحر مهدی پور)
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 14:20
xa0 xa0 من از عشق میترسم , از شاخه های گل سرخ، نامه های عاشقانه و قلب های کوچکی که روی هر هدیه به چشم می خورند من دیده ام جسد دخترکی که بر دوش موج ها میرفت تا عشق را فریاد بزند... ((سحر مهدی , پور))
خوش به حال باران ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 21:42
xa0 xa0 خوش به حال باران, می بارد بی آنکه بداند دردش چیست ... (( محمد, شیرین, زاده,))
آب نَه ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 21:42
xa0 xa0 آب نَه این گُل نوازش می خواهد ... (( محمد, شیرین, زاده,))
از فِراقِ دَست های تو ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 21:42
xa0 xa0 از فِراقِ, دَست, های تو چَشمانم چِه بِگویند بِه قَطره های باران (( محمد, شیرین, زاده,))
انصاف نيست ...(مريم بذرى)
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 18:19
xa0 xa0 انصاف, نيست, خرمالوها رسيده باشند و درهاي رسيدن بسته پاييز پس به كدام ماهت بايد دل بست (( مريم, بذرى,))
ما با نگاه های تب دار ...(صوفیا آهنکوب)
-
تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 21:35
xa0 xa0 ما با نگاه, های تب دار عشق را به تماشای آتشی که در باغ جانمان بود، می بردیم عشق که ناله های سوختن بود در اضطرابِ گنگ لحظه ها عشق که از سرانگشتهای روشنت شعر میخواند و بر سینه ی خاموش من می چکید عشق
میغلتد مرگ سبك ...(منصور خورشیدی)
-
تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 21:35
xa0 xa0 میغلتد مرگ سبك ميان ملحفههای خاك مثل نفس ميان قفس آنگاه شكوه پير از پلكان تفكر میافتد با جنون قديمی سرخ و سياه وسط گناه (( منصور, خورشیدی,)) xa0 درگذشت استاد منصور خورشیدی شاعر نامدار شعر حجم را ب
صبح سپید است ...(عباس کیارستمی)
-
تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 21:35
xa0 xa0 صبح سپید, است شام سیاه، اندوهی خاکستری در میان (( عباس, کیارستمی,))
پاییز بود ...(نصرت رحمانی)
-
تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 21:35
xa0 xa0 پاییز, بود عصر جمعهٔ پاییز. لهلهزنان عطشزده آواره باد هار یک تکه روزنامهی چرب مچاله را در انتهای کوچهٔ بُنبست با خشم میجوید. تا دور دید من اندوهبار غباری گس درهم دویده بود. قلبم نمیتپید و
موهایت را باز می کنی ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 21:35
xa0 xa0 موهایت, را باز می کنی انگار شَمعدانی ها گُل داده اند عَطرش تَمام خانه را ... (( محمد, شیرین, زاده,))
کوچ ...(بتول مبشری)
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 7:06
xa0 xa0 کوچ کوچ کوچ باید از هوای نامهربانی تو کوچید و این کارهر شب من است بال به بال پرستوها به گرمسیر می روم اما هرصبح پیش از طلوع خورشید پشت پنجره ی اتاق ات نشسته ام و سردم می شود و باز به کوچ فکر می ک