فك ميكردم كه شاعرا تنها ...(پرنا قياسى)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:14
xa0 xa0 فك ميكردم كه شاعرا تنها معنى واژه ها رو ميشناسن حسشون شبيه هيچكس نيست همشون خداى احساسن فكر بغضاى شاپرك هستن واسه مرگ گلها عزادارن هر چى حس قشنگه تو دنيا همه رو شاعرا يه جا دارن فك ميكردم كه جنس بارونن همشون زُلال و بى باكن دلشون مث شعرشون خوبه فك ميكردم كه شاعرا پاكن اينجا هيچكى شبيه حرفاش ...
اینگــونـه روا نیست کــه دور از تــــو بمــانم ...(پرنا قياسى)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:13
xa0 xa0 اینگــونـه روا نیست کــه دور از تــــو بمــانم بایــد که در این خــــانه نفسهــــای تو باشد ایـــن زن کــه بــه دور از تـو دلــش تاب ندارد شایــد که شـــــریک دل تنهـــــای تو باشــد ((پرنا قياسى)) xa0
بگذار که خلسه گاه دیدار شوم ...(ایرج زبردست)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:13
xa0 xa0 بگذار که خلسه گاه دیدار شوم از هر چه ندیدنی ست سرشار شوم ای صبح به دیده ام مکش سرمه ی نور من خواب نبوده ام که بیدار شوم ((ایرج زبردست)) xa0
راضی ام اگر عاشقانه بمیرم ...(ندی انسی الحاج)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:13
xa0 xa0 راضی ام اگر عاشقانه بمیرم راضی ام که من با عشق زاده می شوم و با عشق می میرم به آن پناه می برم و جز آن راهی برای رهانیدن نمی شناسم راضی ام که عاشقانه مردن تولدی دگر است عاشقانه مردن تولدی دگر است ((ندی انسی الحاج)) مترجم : محبوبه افشاری xa0
روز می رسد ...(چیستا یثربی)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:13
xa0 xa0 روز می رسد شب می گذرد و قطاری که تو در انتظار آنی ؛ هرگز نه می رسد و نه می گذرد... ((چیستا یثربی)) xa0
رفتن بارانیت خورشید راهم خسته کرد ...(ویدا احسان)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:13
xa0 xa0 رفتن بارانیت خورشید راهم خسته کرد جان یاران قصد رفتن می کنی تنها مرو ((ویدا احسان)) xa0
در آب ها دری باز شد ...(غلامرضا بروسان)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:13
xa0 xa0 در آب ها دری باز شد و مهربان ترین بادها از لالهی گوش تو گذشتند ((غلامرضا بروسان)) xa0
ﺍﺳﺮﺍﺭِ ﻏﻤﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...(ﯾﻐﻤﺎﯼ جندقی)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:12
xa0 xa0 ﺍﺳﺮﺍﺭِ ﻏﻤﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺳﻮﺍﯼِ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﮐﺮﺩ، ﺍﯾﻦ ﺭﻧﮓ ﭘﺮﯾﺪنها... ((ﯾﻐﻤﺎﯼ جندقی)) xa0
شعر تو را چون گناهانم دوست دارم از شاعر بارانی (محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:12
xa0 xa0 تو را دوست می دارم چون گناهی که هیچگاه نتوانستم از آن توبه کنم . ((محمد شیرین زاده)) xa0
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا روزی که میرم از غم محمل نشین خود بهر عزا بس است فغان جرس مرا زین چاکهای سینه که کردند ره به هم ترسم که مرغ روح پرد از قفس مرا وحشی نمیزدم چو مگس دست غم به سر بودی اگر ب...
بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا گر میکشی بکش به گناه دگر مرا پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست بی اعتبار کرده فلک اینقَدَر مرا شوقم چنان فزود که هرگه نهان شوی باید دوید بر سر صد رهگذر مرا برگردنم ز تیغ تو صد بار منت است زیرا که وارهاند ز صد دردسر مرا وحشی صفت ز عیب کسان دیده بستهام ای عیبجو برو که ب...
ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا پیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنون شد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا عمری به سر سبوی حریفان کشیدهام هرگز ندیده است کسی سرگران مرا از یک نفس برآر ز من دود شمعسان نبود اگر به بزم تو ، بند زبان مرا وحشی ببین که یار به عشرت سرا نشست بیرون در ...
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد است قرب شمع است آنکه خاکستر کند پروانه را هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق کاینهمه گفتند و آخر نیست این افسانه را گرد ننشیند به طرف دامن آزادگان گر براندازد فلک بنیاد این ویرانه را ...
ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را دادم از خاکستر گلخن صفا آیینه را پیش رندان حق شناسی در لباسی دیگر است پر به ما منمای زاهد خرقهٔ پشمینه را گنج صبری بیش ازین در دل به قدر خویش بود لشکر غم کرد غارت نقد این گنجینه را روز مردن درد دل بر خاک میسازم رقم چون کنم کس نیست تا گویم غم دیرینه را گر به کشتن...
کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا گر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما چون نمیآید به ساحل غرقهٔ دریای عشق میزند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا گفتهای هر جا که میبینم فلان را میکشم خوش نویدی دادهای اما نمیآری بجا چهره خاک آلود ...
سد حیف از محبت بیش از قیاس ما ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 سد حیف از محبت بیش از قیاس ما با بیوفای حق وفا ناشناس ما بودی به راه سیل بسی به که راه او طرح بنای عشق محبت اساس ما عیبش کنند ناگه و باشد به جای خویش گو دور دار اطلس خویش از پلاس ما ما را به دست رشک مده خود بکش به جور اینست از مروت تو التماس ما کفران نعمتش سبب قطع وصل شد زینش بتر سزاست دل ناسپاس...
بسیار گرم پیش منه در هلاک ما ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 بسیار گرم پیش منه در هلاک ما اندیشه کن ز حال دل دردناک ما زهر ندامتیست که بردیم زیر خاک این سبزهای که سر زده از روی خاک ما مغرور حسن خود مشو و قصد ما مکن کاین حسن تست از اثر عشق پاک ما بیرون دویدهایم ز محنت سرای غم معلوم میشود ز گریبان چاک ما وحشی ریاض همت ما زان فزونتر است کاوراق سبز چرخ شود بر...
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت ...(مریم آرام)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت! خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر می ترسم از بی رحمی پاییز که ترس من را روز پایانی شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت! حال ...
مِثل رودی پُر شور ...(مهدی محققی)
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:43
xa0 مِثل رودی پُر شور غَـرقِ تشویٖشم مَن وا کُــن آغوشَت را تــا که آراٰم شَـــوم xa0 ((مهدی محققی)) xa0
مهرباني اَت را بينِ دست ها ...(ژاله زارعي)
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 22:08
xa0 xa0 مهرباني اَت را بينِ دست ها، قسمت كن، تا زمين زيرِ پاهايمان به يك اندازه خوشبخت شود.. ((ژاله زارعي)) xa0