خرید بک لینک

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا

من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر

این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا

روزی که میرم از غم محمل نشین خود

بهر عزا بس است فغان جرس مرا

زین چاکهای سینه که کردند ره به هم

ترسم که مرغ روح پرد از قفس مرا

وحشی نمیزدم چو مگس دست غم به سر

بودی اگر به خوان طرب دسترس مرا


((وحشی بافقی))

roKZ2

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:43

صفحه بندی