مهربانی زبانی ست ...(مارک تواین)
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 12:28
xa0 xa0 مهربانی زبانی ست که هم نابینا می بیندش و هم ناشنوا می شنودش ((مارک تواین))
عشقی وجود ندارد ...(گریچن رابین)
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 12:28
xa0 xa0 عشقی وجود ندارد. آنچه هست فقط اثبات عشق است. مهم نیست که من در قلبم چه عشقی را احساس میکنم، دیگران فقط اعمال مرا میبینند. ((گریچن رابین)) ترجمه: آرتمیس مسعودی
میدانم که تجربه ی تحقیر شدن ...(کریستین بوبن)
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 12:28
xa0 xa0 میدانم که تجربه ی تحقیر شدن به همان اندازه فراموش ناشدنی است که تجربه ی عشق و این که نگاه انسان ها، از نگاه گرگ ها نیز ناپایدارتر است و آن چه در نگاه انسان ها دیده می شود، به مراتب وحشتناک تر از نگاه گرگ هاست. ((کریستین بوبن))
درخت هم که باشی ...(محمد شیرین زاده)
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 12:28
xa0 xa0 درخت هم که باشی عاقبت یک روز مغلوب پاییز میشوی حال فکر کن چقدر می توانم با نبودنت بجنگم وقتی دلتنگی مدام با واژه ها قلبم را به رگبار میبندد..... ((محمد شیرین زاده))
مرا به سمت خودت زودتر ببر دریا ...(مهناز فرهودی)
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 20:10
xa0 xa0 مرا به سمت خودت زودتر ببر دریا چقدر توی تب رودخانه سر بکنم؟ ((مهناز فرهودی))
چوٖن به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود ...(حافظ)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:57
xa0 xa0 چوٖن به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود میکنم شُکر که بـر جور دوامی داری ((حافظ))
چون صاعقه ...(شفیعی کدکنی)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:57
xa0 xa0 چون صاعقه، درکوره ی بی صبری ام امروز از صبح که برخاسته ام، ابری ام امروز...! ((شفیعی کدکنی))
در نگاهت صد غزل در حد سعدی ریخته ...(u202bجواد مزنگیu202c)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 در نگاهت صد غزل در حد سعدی ریخته صحنه های بی نظیری از لوندی ریخته آفرین داری که این اندازه در رفتار تو جلوه های با شکوه بهره مندی ریخته راه می آیی و پیش پای زیبایی تو بر زمین درخواست های مستمندی ریخته عاشقان خاص داری ، در میان کشته هات پادشاه و امپراطور و افندی ریخته باد از شهد لبت نوشید، حا...
به کنعانم مَبر ای بخت، من یوسف نمی خواهم ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 به کنعانم مَبر ای بخت، من یوسف نمی خواهم ببر آنجا که کوی اوست، در زندان و چاهم کن ((وحشی بافقی))
به دل گفتم زِ چشمانش بپرهیز ...(سعدی)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 به دل گفتم زِ چشمانش بپرهیز که هُشیاران نیاویزند با مَست ((سعدی))
باز باید سلام کرد ...(علیرضا خسروی)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 باز باید سلام کرد به اشکِ شوق پدری که دستانش خسته از سنگینی نان وُ سیب است ((علیرضا خسروی))
لحظه ی بغض نشد حفظ کنم چشمم را ...(کاظم بهمنی)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 لحظه ی بغض نشد حفظ کنم چشمم را در دل ابر نگهداری باران سخت است ((کاظم بهمنی))
من با چشمان تو ...(سید علی صالحی)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 من با چشمان تو اندوه آزادیِ هزار پرنده ی بی راه را گریسته بودم و تو نمی دانستی... xa0 ((سید علی صالحی))
صیاد ما به دانه چه آراست دام خویش ...(وحشی بافقی)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 صیاد ما به دانه چه آراست دام خویش این مرغ تنگ حوصله را دانهای بس است... ((وحشی بافقی))
اما من امروزی، کابوس پر از خواب است ...(علیرضا آذر)
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:56
xa0 xa0 اما من امروزی، کابوس پر از خواب است تکلیف شب و روزم با دکتر اعصاب است نفرین کدام احساس خون کرد جهانم را؟ با جهد چه جادویی بستند دهانم را؟ ((علیرضا آذر))
یک روز ...(منیره حسینی)
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 23:26
xa0 xa0 یک روز پوستم را کنار می زنی و استخوان هایم را مثل عتیقه ای بغل می کنی من آن روز تورا از دو حفره ی تاریک نگاه می کنم از حفره ای تاریک صدایت می زنم و در گوش های خودم می پیچم تو حرفی بزن از تاریکی در نمی آیم می ترسم نور تک تیراندازی باشد که هردو چشمم را بزند دیگر چگونه تورا نگاه کنم در دست هایت...
کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا ...(هوشنگ ابتهاج)
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 23:26
xa0 xa0 کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی؟... ((هوشنگ ابتهاج))
توبه ها کردم و افسوس نمیدانستم ...(مرتضی عابدپور)
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 23:26
xa0 xa0 توبه ها کردم و افسوس نمیدانستم آخرین مرحله ی کفر، مسلمانی بود همه ی مصر بـــه دنبـــال زلیخـــا بودند حیف، دیوانه ی یک برده ی کنعانی بود ((مرتضی عابدپور))
گفتی که ...(علی ارحامی)
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 23:26
xa0 xa0 گفتی که می روم که نبینی دگر مرا رفتی و رفت در پی تو چشم های من... ((علی ارحامی))
گفتم عقب بایست!نمی خواهم ...(فاطمه اختصاری)
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 23:26
xa0 xa0 گفتم عقب بایست!نمی خواهم! من مثل دره ای ته این راهم ما هیچ وقت،هیچ کجا با هم... با بوسه هاش بست دهانم را ((فاطمه اختصاری))