خرید بک لینک

DbGR8

یک روز

پوستم را کنار می زنی

و استخوان هایم را

مثل عتیقه ای بغل می کنی

من آن روز تورا

از دو حفره ی تاریک نگاه می کنم

از حفره ای تاریک صدایت می زنم

و در گوش های خودم می پیچم

تو حرفی بزن

از تاریکی در نمی آیم

می ترسم

نور

تک تیراندازی باشد

که هردو چشمم را بزند

دیگر چگونه تورا نگاه کنم

در دست هایت

دردهای منند که تجزیه می شوند

بگذار به طبیعت خودم برگردند

ازمن تنها لبخندی برای توست

که آن قدر نیامدی

تا براسکلت لبهایم ماسید


((منیره حسینی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 23:26

صفحه بندی