
شعر های باران خورده ....نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوز ...(محسن شاه حسینی) نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوزو کوچه در تب رفتن تیره مانده هنوزهزار بار تو را در خیال خود دیدمچه عاشقانه حال تو را از بهار پرسیدمهوای خانه پر از سایه های امید استبیا نفسی تازه کن سپیده نزدیک استمیان این همه تکرار سرد بی خبریتو میرسی و از من نمانده هیچ اثریاگرچه به شوق دیدن رویت همیشه خرسندماگر نبینمت ای جان دگر نمی خندمبیا که بیتو زمان رنگِ انتظار گرفتبرای دیدن رویت دلم قرار گرفت((محسن شاه حسینی))آمارگیر وبل...
ادامه مطلب
آغوشِ تو سرزمین مادری من است زادگاه خاطره و آرامش! شهر روشنی که در آن تمام راه ها به خانه می رسند ((نیلوفر حسینی خواه))...
ادامه مطلب
اینستاگرام شعر های باران خوردهmohammad.shirinzadehکانال شعر باران خورده در تلگرامtelegram.me/sherebarankhordeآیدی من در تلگرام@mohammadshirinzade♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥سلام و درود خدمت شما دوستانبه شعر باران خورده خوش اومدیدپروفایلم فعال استبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن کنیددر قسمت پایین وبمطالب قدیمی ترپیروز و موفق باشیدشاعر بارانی(محمد شیرین زاده)♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥سپاسگزارمسپاسگزارم بارانکه تا خانه همراهی ام کردیتا ندانمچه تنها هستم ...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥چگونهبه گل سرخی کهدر دستانممنتظر توستبگویم :" رفته ای !"((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥چشمانتهمه ی آن چیزی بودکه تا امروزاز شعرنمی دانستم...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥فردا که بر آید آفتابچه کس تو رابه بوسه ی گر...
ادامه مطلب
اینستاگرام شعر های باران خوردهmohammad.shirinzadehکانال شعر باران خورده در تلگرامtelegram.me/sherebarankhordeآیدی من در تلگرام@mohammadshirinzade♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥سلام و درود خدمت شما دوستانبه شعر باران خورده خوش اومدیدپروفایلم فعال استبنا به روز بودن و...
ادامه مطلب
اینستاگرام شعر های باران خوردهmohammad.shirinzadehکانال شعر باران خورده در تلگرامtelegram.me/sherebarankhordeآیدی من در تلگرام@mohammadshirinzade♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥سلام و درود خدمت شما دوستانبه شعر باران خورده خوش اومدیدپروفایلم فعال استبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن کنیددر قسمت پایین وبمط...
ادامه مطلب
همیشه چیزی هست، چیز دیگری که بتوانند از آدم بگیرند ((خالد حسینی)) ...
ادامه مطلب
یک روز پوستم را کنار می زنی و استخوان هایم را مثل عتیقه ای بغل می کنی من آن روز تورا از دو حفره ی تاریک نگاه می کنم از حفره ای تاریک صدایت می زنم و در گوش های خودم می پیچم تو حرفی بزن از تاریکی در نمی آیم می ترسم نور تک تیراندازی باشد که هردو چشمم را بزند دیگر چگونه تورا نگاه کنم در دست هایت دردهای منند که تجزیه می شوند بگذار به طبیعت خودم برگردند ازمن تنها لبخندی برای توست که آن قدر نیامدی تا براسکلت لبهایم ماسید ((منیره حسینی))...
ادامه مطلب
خراب شود بازار ساعت فروش ها ساعتی که باتو بودم پیدا نمی شود... ((صادق حسینی)) ...
ادامه مطلب