شعر های باران خورده ....

متن مرتبط با «سلطانی» در سایت شعر های باران خورده .... نوشته شده است

حال و هواى قدم هستم((رضا سلطانی)) از کتاب نان و نان خانوادگی؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    حسى، حسىمى‌گويدمرامرادر اعماق تاس ياس‌مآهای، آهایگل ياس‌مگل ياس‌مسال‌هاستسير و سفرسال‌هاستسير و سفردور از دودكش و آجرها هستمجداىجداىجدا هستمميان قرقى‌هاآب دهان قورت وحال و هواى قدم هستمهستم((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...

    ادامه مطلب
  • ماجرای عمرش كوتاه‌تر از زمستان بود ((رضا سلطانی)) از کتاب نان و نان خانوادگی

  • نیلوبلاگ

    آخرین برگ پاييزىپشت پنجره‌ی اتاق خواببى‌خوابى‌امهزاران مايل زرد زردمانند گل سرخى افسانه‌وار افتادهبر دستان كودكىكه بازدمش را به او مى‌دادتا قاصدكی سپيد شودبه شوق پروازبه آن روزها كه مهمان ناخوانده مى‌آیدتا به او بگويدشكوفه‌ی كوچه‌ی ماعمرش كوتاه‌تر از زمستان بود((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...

    ادامه مطلب
  • پشت پرده گر همان پيرمرد لج بازم... ((رضا سلطانی)) از کتاب من برده ذهنی نیستم

  • نیلوبلاگ

    گر همان پيرمرد لج بازمدرون اينهاگر ان مرد بي اعصابمكه داده فرصت ها رابي بهانهاما به كوله بارازادگي اممي بالمدرون اينه((رضا سلطانی))از کتاب من برده ذهنی نیستم ...

    ادامه مطلب
  • خانه دریچه ای ...(محمد رضا سلطانی)

  • نیلوبلاگ

    خانه دریچه ای رو به بهشت داشتنور می بارید از آسمان اششمعدانیمست می کرد چشم های منتظر پشت دیوار کاهگلی شعر را سکوت در ازدحام شبو نگاه بی قرار ماهعشق را فریاد می زدباغچه دست فصلها را خوانده بودمی دانستپاییز آغاز نبودنهاست!((محمد رضا سلطانی))-...

    ادامه مطلب
  • در حسرت دیدار تو هستم ...(محمد رضا سلطانی)

  • نیلوبلاگ

    در حسرت دیدار تو هستمحسرت نشانه ای از تونشانی از تومیان دو چشم امکه تمام زن های شهر از آن می گذرندو لمس دست هایتوقتی شرم و نمورنور را هم از خود عبور می دهندچشمهایت خواهران گیلاس انددر باغچه ی خانه ی پدریآنگاه که تنهایی ام را می نوازندهمواره دنبال تو هستممثل کودکی که مادرش رادر هیاهوی شهر گم کرده باشدهیچ بهاریبه زیبایی زنانگی تو نیستیا به طراوت اتمیان دود و اندوه خیابان هاتو خلاف پازلهمیشه کاملیمن هر شبدر سیاهی می چینمت و تومثل ستارهبه تاریکی هایم سپیدی میبخشی!!((محمد رضا سلطانی))-...

    ادامه مطلب