
شعر های باران خورده ....بسیار گریسته بودم ...(معصومه صابر) بسیار گریسته بودمدریا دریا...آنچنان که لبخندم را آب برده بود!آه روزِ مباداآه شآدمانیِ کوچک ِ مانده در راهمرا ببخشو روزیاگرمرا یاد کردیشمعی روشن کنبرای کسیکه بی نوری در چشمانشهزار سال روشن بود...((معصومه صابر))آمارگیر وبلاگ ...
ادامه مطلب
سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرماییدبا تشکر فراوان از حضورتانآیدی من در تلگرام...
ادامه مطلب
من یادِ توام اگر فراموش ِ توام...با اینهمه راه مستِ آغوش ِ توامرفتی که فراموش شوم؟ من اماچون پیرهنی همیشه بر دوش ِ توام...((معصومه صابر))...
ادامه مطلب
در باز شد!و هیچ سمت ِ درمن نبودم!می رفتمو "رفتن"مرااز یاد برده بود...((معصومه صابر))...
ادامه مطلب
در خلوت خاموشِ دلم ، یادِ تو رابر جمعیتِ تمامِ عالم ندهم...((معصومه صابر))...
ادامه مطلب
نزديكتر بيا سرت را كنار شانه هايم بگذار ميخواهم سخت در آغوشت بگيرم و چشمانم را ببندم... ميخواهم تمام عطر تنت را استشمام كن و به درون خود ببلعم .... ميخواهم ميان بازوانت تاب بخورم ودر رويايي شيرين غرق شوم... چون من ميخواهم با لمس تو؛ قدرتمندترين زن دنيا باشم ميخواهم با حس بوسه هاي تو طعم خواستنت ؛ طعم واقعي دوست داشتنت را بچشم... حالا ميتوانم بايستم من براي روزهاي سخت!!! براي اينكه بتوانم با فرداهاي زندگيم روبرو شوم... بايد قوي باشم تا با امواج متلاطم زندگي بجنگم . با من بمان حتي در خيالم... در قلبم❤️ و به دوردست هاي دور از من نرو.... ((الهام صابری))...
ادامه مطلب
اينگونه نيست كه از روبرو بيايد روز به روز وجب به وجب تو را تصرف كند يك صبح بيدار ميشوي و ميبيني مثل تروريستها همه جا را گرفته است؛ اندوه همه جا را ويران كرده است ((صابر كاكايي))...
ادامه مطلب