
حسى، حسىمىگويدمرامرادر اعماق تاس ياسمآهای، آهایگل ياسمگل ياسمسالهاستسير و سفرسالهاستسير و سفردور از دودكش و آجرها هستمجداىجداىجدا هستمميان قرقىهاآب دهان قورت وحال و هواى قدم هستمهستم((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...
ادامه مطلب
آخرین برگ پاييزىپشت پنجرهی اتاق خواببىخوابىامهزاران مايل زرد زردمانند گل سرخى افسانهوار افتادهبر دستان كودكىكه بازدمش را به او مىدادتا قاصدكی سپيد شودبه شوق پروازبه آن روزها كه مهمان ناخوانده مىآیدتا به او بگويدشكوفهی كوچهی ماعمرش كوتاهتر از زمستان بود((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...
ادامه مطلب
گر همان پيرمرد لج بازمدرون اينهاگر ان مرد بي اعصابمكه داده فرصت ها رابي بهانهاما به كوله بارازادگي اممي بالمدرون اينه((رضا سلطانی))از کتاب من برده ذهنی نیستم ...
ادامه مطلب
اینستاگرام شعر های باران خوردهmohammad.shirinzadehکانال شعر باران خورده در تلگرامtelegram.me/sherebarankhordeآیدی من در تلگرا&...
ادامه مطلب
ومن کتابی دربلندترین قفسه ی کتابخانه که هرگز زیر دستانت ورق نخواهدخورد مادیان بی پروایی که درهر گوشه از شهرمرزی چشمانت انقلابی به پامیکند.. ازادگی ام شکار تو نیست که سینه ستبر کنی و مدالی از گیسوانم را به نشانه ی غنیمت جنگی به خانه ات ببری ..،، چشمهای ابی شعرم باجنوب شرجی صدایت موج برنمیدارد تو از ارتفاع سرخ لبهایم سقوط کرده ای و در رگهایم خشکیده ای ....... ((یاسمن احمدی))...
ادامه مطلب