xa0 xa0 پله ها به سرعت برق تو را از من می دزدند و تا پیدایت کنم ایستگاه بعد سوتش را کشیده لرزان لرزان باز می گردم و آرزو می کنم کاش اشتباه کند این قطار سخن گو و ایستگاه آخر خانه من باشد ((مهرداد جهانگیری)) xa0
xa0 xa0 سوگ تو کرد زلزله، چندان که خواهرت زینب فکند ولوله از «وا اخا»، حسین من زین عزا چگونه نگریم که در غمت برخاست ناله از جگر سنگ ها، حسین ((حسین منزوی))
xa0 xa0 بـــرای معضل شـرمندگی چه چاره کند کهکاش دردخجالت خیال درمان داشت به گــریه گفت بـــرادر ببخش سقـــا را میـان خیمه سکینه هـوای باران داشت ((فاطمه معصومی))
xa0 xa0 شکر خدا که لطفِ تو دست مرا گرفت مِهرت میان این دلِ ویرانه جا گرفت امروز نه،که روز الست بربکم باتو دلم بهانه ی کرب و بلا گرفت ((مجتبی روشن روان))
xa0 xa0 قصّه ى تلخ و عجيبى ست! بعيد است كمى گنه از خوردنِ سيبى ست! بعيد است كمى پسرِ فاطمه را اسب لگدكوب نمود.......!! اسب حيوانِ نجيبى ست؟ بعيد است كمى ((مهدى خداپرست))