شعر های باران خورده ....

متن مرتبط با «من اختیار نکردم پس از تو یار دگر» در سایت شعر های باران خورده .... نوشته شده است

هرشب با یادِ تو...(مژگان بوربور)

  • نیلوبلاگ

    بيچارِه "خيال "ِ ساده یِ مننميداند كه تو مرا فراموش كرده ای ...هرشب با يادِ تو "تا صبح"مرا بيدار نگه ميدارد...!((مژگان بوربور))...

    ادامه مطلب
  • حال و هواى قدم هستم((رضا سلطانی)) از کتاب نان و نان خانوادگی؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    حسى، حسىمى‌گويدمرامرادر اعماق تاس ياس‌مآهای، آهایگل ياس‌مگل ياس‌مسال‌هاستسير و سفرسال‌هاستسير و سفردور از دودكش و آجرها هستمجداىجداىجدا هستمميان قرقى‌هاآب دهان قورت وحال و هواى قدم هستمهستم((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...

    ادامه مطلب
  • ماجرای عمرش كوتاه‌تر از زمستان بود ((رضا سلطانی)) از کتاب نان و نان خانوادگی

  • نیلوبلاگ

    آخرین برگ پاييزىپشت پنجره‌ی اتاق خواببى‌خوابى‌امهزاران مايل زرد زردمانند گل سرخى افسانه‌وار افتادهبر دستان كودكىكه بازدمش را به او مى‌دادتا قاصدكی سپيد شودبه شوق پروازبه آن روزها كه مهمان ناخوانده مى‌آیدتا به او بگويدشكوفه‌ی كوچه‌ی ماعمرش كوتاه‌تر از زمستان بود((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...

    ادامه مطلب
  • خورشید را به روزهای سرد من بیاور ...((اعظم ملک پور)) در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    خورشید را به روزهای سرد من بیاور،تا گرمای عشق تو،همیشه در قلبم بماند.نور را از پشت پرده‌های تاریک شب بیرون بکش،تا آتش انتظار،دیگر مرا نسوزاند.تو، همصدای دیروز من،که در اعماق وجودم مانده‌ای،مثل پرنده‌ای که از پنجره‌ی امید وارد می‌شود،سرود زندگی می‌خوانی.خورشید را بیاور،تا روزهای سردم را روشن کند،و من، دوباره پرواز کنم. ((اعظم ملک پور)) ...

    ادامه مطلب
  • پشت پرده گر همان پيرمرد لج بازم... ((رضا سلطانی)) از کتاب من برده ذهنی نیستم

  • نیلوبلاگ

    گر همان پيرمرد لج بازمدرون اينهاگر ان مرد بي اعصابمكه داده فرصت ها رابي بهانهاما به كوله بارازادگي اممي بالمدرون اينه((رضا سلطانی))از کتاب من برده ذهنی نیستم ...

    ادامه مطلب
  • بررسی توانایی عشق ....(احمدرضا احمدی)

  • نیلوبلاگ

    آدمی راتوانایی عشق نیستدر عشق می شکند و می میرد((احمدرضا احمدی)) ...

    ادامه مطلب
  • نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوز ...(محسن شاه حسینی)

  • نیلوبلاگ

    شعر های باران خورده ....نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوز ...(محسن شاه حسینی) نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوزو کوچه در تب رفتن تیره مانده هنوزهزار بار تو را در خیال خود دیدمچه عاشقانه حال تو را از بهار پرسیدمهوای خانه پر از سایه های امید استبیا نفسی تازه کن سپیده نزدیک استمیان این همه تکرار سرد بی خبریتو میرسی و از من نمانده هیچ اثریاگرچه به شوق دیدن رویت همیشه خرسندماگر نبینمت ای جان دگر نمی خندمبیا که بی‌تو زمان رنگِ انتظار گرفتبرای دیدن رویت دلم قرار گرفت((محسن شاه حسینی))آمارگیر وبل...

    ادامه مطلب
  • آسِمان، معشوقِ من دیگر نگار م نیست نیست ...زینب مطور (آسمان)

  • نیلوبلاگ

    شعر های باران خورده ....آسِمان، معشوقِ من دیگر نگار م نیست'>نیست نیست ...زینب مطور (آسمان) آسِمان، معشوقِ من دیگر نگار م نیست نیستچَشمِشان روشن، دگر ایل و تبارم نیست نیستآشِنـایانی که معشــوقِ مـــرا می خواستیداین شما و میلتان، دیگــر شکارم نیست نیستبا رقیبــان دیدَمش، عهــدو وفایش پوچ بودکسرِ شأنم شاید امـــا ، نو بهارم نیست نیستآن که با او یک زمــان صبـرو قـراری داشتمبانیِ غم شاید امـــا، غمگسارم نیست نیستاز وَفــا چیزی به جز چـــوبِ وَفــا حقم نشدجز جفا از قلــبِ سنگش، انتظـارم نیست نیستآسمــان، ا...

    ادامه مطلب
  • بگو بعد از تو ...(زینب مطور|آسمان|)

  • نیلوبلاگ

    شعر های باران خورده ....بگو بعد از تو ...(زینب مطور|آسمان|) بگو بعد از تو با حـالِ پریشانم چه خواهم کرد؟پس از تو با جنون و قلبِ ویرانم چه خواهم کرد؟به یادِ چَشـم هایِ دلــــرُبایَت تا که می اُفتمبه حالِ چَشم های غرقِ گریانم چه خواهم کرد؟به سمتِ پُـل، به وقتِ غـم، زمانی که سرازیـرَمبگو با دردِ چون اَفشردنِ جانم چه خواهم کرد؟بگو جـان و جهانِ زندگــــــــیِ نابســـامـــانــــمپس از تو با جهانِ همچو زندانم چه خواهم کرد؟اگر چه رفتـی و گفتـم خـدایِ مـن به همراهَتولی مـن، با منِ سَردرگریبانـم چه خواهم...

    ادامه مطلب
  • بسیار گریسته بودم ...(معصومه صابر)

  • نیلوبلاگ

    شعر های باران خورده ....بسیار گریسته بودم ...(معصومه صابر) بسیار گریسته بودمدریا دریا...آنچنان که لبخندم را آب برده بود!آه روزِ مباداآه شآدمانیِ کوچک ِ مانده در راهمرا ببخشو روزیاگرمرا یاد کردیشمعی روشن کنبرای کسیکه بی نوری در چشمانشهزار سال روشن بود...((معصومه صابر))آمارگیر وبلاگ ...

    ادامه مطلب
  • دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده ...(مریم حیدرزاده)

  • نیلوبلاگ

    دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده ...(مریم حیدرزاده) دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیدهمی خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیدهیه سوال عاشقونه بگه هرکسی می دونهاونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده؟چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم مندست من به آسمونه نیمه شب دم سپیدهگفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابونگفت تو عاقلتر از اینی این کارا از تو بعیدهالتماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابمگفت که هذیون وتموم کن انگاری تبت شدیدهگفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزیگفت تو این دنیای بی رحم کی...

    ادامه مطلب
  • دیدی ‌آخرش من و گذاشت و رفت ...(مریم حیدرزاده)

  • ای علت قشنگی رویا و خواب من ...(مریم حیدرزاده)

  • نیلوبلاگ

    ای علت قشنگی رویا و خواب من ...(مریم حیدرزاده) ای علت قشنگی رویا و خواب منتنها دلیل گل شدن اضطراب منای راه حل ساده ی جبران تشنگیفواره ی نگاه قشنگ تو آب منرفتی چه قدر ساده دل آسمان شکستدر عکس مهربان تو در کنج قاب منباران چه قدر حرف تو را گوش می کندمی بارد آن قدر که نیایی به خواب منگرچه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرداز اوج دل ندادن تو یا عذاب مناما دل شکسته ی من باز هم نوشتصد آفرین به چشم تو و انتخاب منبرچسب ها: مریم حیدر زاده , شعر عاشقانه , اشعار مریم حیدر زاده , شاعرانه مریم حیدر زاده تاري...

    ادامه مطلب
  • که با تو آغاز نشد ...(نیلوفر لاری پور)

  • نیلوبلاگ

    که با تو آغاز نشد ...(نیلوفر لاری پور) ترا به هر چه که بین ما گذشتکمی عاشق ترتردید نکنقصه ایستاما بی تو به آخر نمی رسدبرچسب ها: نیلوفر لاری پور , اشعار نیلوفر لاری پور , شاعرانه نیلوفر لاری پور , شعر ناب تاريخ : جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴ | 3:1 | نویسنده : محمد شیرین زاده | .: Weblog Themes By Pichak :. ...

    ادامه مطلب
  • پیش از آن که عاشقت شوم ...(نیلوفر لاری پور)

  • نیلوبلاگ

    پیش از آن که عاشقت شوم ...(نیلوفر لاری پور) پیش از آن که عاشقت شومکه نامم را فقط برگ ها می دانستندحالا نه باد و نه بارانمرا به یاد برگ ها نمی آورنددرخت های کهنسالآیا او دوباره از این کوچه خواهد گذشت؟برچسب ها: نیلوفر لاری پور , اشعار نیلوفر لاری پور , شاعرانه نیلوفر لاری پور , شعر ناب تاريخ : جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴ | 3:5 | نویسنده : محمد شیرین زاده | .: Weblog Themes By Pichak :. ...

    ادامه مطلب
  • تویی بهانه ی این شعر خوب باور کن ...(نجمه زارع)

  • نیلوبلاگ

    تویی بهانه ی این شعر خوب باور کن ...(نجمه زارع) و ای بهانه شیرین تر از شکر قندم...به عشق پاک کسی جز تو دل نمی بندمبه دین این همه پیغمبر احتیاجی نیستهمین بس است که اینک تویی خداوندمهمین بس است که هر لحظه ای که می گذردگسستنی نشود با دل تو پیوندممرا کمک کن از این پس که گامهای زمیننمی برند و به مقصد نمی رسانندمهمیشه شعر سرودم برای مردم شهرولی نه! هیچ کدامش نشد خوشایندمتویی بهانه ی این شعر خوب باور کنکه در سرودن این شعرها هنرمندمبرچسب ها: نجمه زارع , غزلسرا , زنده یاد نجمه زارع , اشعار نجم...

    ادامه مطلب
  • منی که تنهایت نخواهم گذاشت ...(جمال ثریا)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی  چنل من در تلگرام👇👇mohammadshirinzadeh@صفحه اینستاگرام بندهmohammad.shirinzadehشاعر بارانی (محمد شیرین زاده)♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تو را دوست دارمچون بوئیدن غنچه ایدر حال باز شدنچون رویایی شیرینبعد از کابوس...تو را دوست دارمچون هر سلامی پس از بدرود...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥چشمانت را ببندو دستت رابر روی قلبم بگذاراینبار خودش می خواهدبه تو بگویددوستت دارم ...((...

    ادامه مطلب
  • دارم لبریز میشم از تبی که ...(محجوبه گرجی)

  • نیلوبلاگ

    دارم لبریز میشم از تبی کهبجا مونده از اون چشمات توو قابنه هر تکراری تکراری نمیشهمثل تکرار دیدار تو توو خوابتمام ثانیه های جهانمخلاصه س تووی دنبالت دویدنتووی تنهائیو رقص خیالتولی چشمات این درد و ندیدنیه روزی تو زلیخا بودی و منمثل یوسف ، همه رویات بودمحالا تو یوسفی و من زلیخامفقط ای کاش می شد جات بودمنفهمیدی غرور من رو کشتییه دردی از توو جا مونده تو سینه ممن اون طوفان پر آرامشم کهدوست دارم ولی لبریز کینه منگا کن از غم تو اشک چشمامداره توو کوچه ها سر ریز میشهتموم شهر و شسته تا بفهمیچقد دنبال تو گشتم همیشهداره قد می کشه این کوه دوریچقد تووی خودم باید بمیرمجهان خالی از تو جای من نیستنجاتم بده تا آروم بگیرمبذا این قلب تنها تا همیشهمیون دست تو تبعید باشهکنار هم دوتا عاشق بمونیماگه حتا یکم تردید باش...

    ادامه مطلب
  • چِشمان تو اصفهاناَند ...(عبدالوهاب البیاتی)

  • نیلوبلاگ

    چشمانت اصفهان است،کبوترها در برجهایش لانه می کنندو خیُام درآنجا برانگیخته می شودمانند قناریِ تشنهکه پی درپی ترانه می خوانَدو گنبدِ این شب رااز باده ی پی درپی سرشار می کند.چشمانت بغداد استکه در خواب وبیداریگم اش کردم!اگر امیری بودمخودم را بابهترین کلامهاتازه می کردم،امّا نه پادشاهی نامدارمنه خواننده ای در روزگار ِاو،خیامِ بزرگ هم نیستم،من با تنگدستیدر این زمانه ی بخیل زندگی می کنمو شبِ اندوهم سِتَروَن و طولانی است.محبوبِ من!بسیار گریسته امو واژه های بسیاری تراشیده امو در تبعیدگاهمتکه تکه شده ام!-((عبدالوهاب البیاتی))-...

    ادامه مطلب
  • من شهادت می دهم ...(نزار قبانی)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی  چنل من در تلگرامðx9fx91x87ðx9fx91x87mohammadshirinzadeh@صفحه اینستاگرام بندهmohammad.shirinzadehشاعر بارانی (محمد شیرین زاده)♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تو را دوست دارمچون بوئیدن غنچه ایدر حال باز شدنچون رویایی شیرینبعد از کابوس...تو را دوست دارمچون هر سلامی پس از بدرود...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥چشمانت را ببندو دستت رابر روی قلبم بگذاراینبار خودش می خواهدبه تو بگویددوستت دارم ...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥بیا عشق راقمار کنیمنترسجز دلچیزی بهمنمی بازیم ...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥یک روزبه وقت عشقساعت هايمان رابا هم تنظیم می کنیمو از آن پسدیگر فرقی نمیکندبه ک...

    ادامه مطلب