خرید بک لینک

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده ...(مریم حیدرزاده)

maryam_u4jd.jpg

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگه هرکسی می دونه

اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده؟

چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده

گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون

گفت تو عاقلتر از اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

گفت که هذیون وتموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی روکه دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما

تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

تو منو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده


برچسب ها: مریم حیدر زاده , شعر عاشقانه , اشعار مریم حیدر زاده , شاعرانه مریم حیدر زاده

تاريخ : جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴ | 2:42 | نویسنده : محمد شیرین زاده |

.: Weblog Themes By Pichak :.

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: يکشنبه 30 آذر 1404 ساعت: 2:26

صفحه بندی