
دلم گرفته است
تو نیستی تا ببینی، من، بی تو
سرم را روی دیوار سرد گذاشته ام
و در نبود قلب تو
ضربان قلب سنگی دیوار را می شمارم
تو نیستی تا ببینی، من
به دور از غوغای شهر
گوشه ی اتاق کز کرده ام
و بغضی بی امان
سینه ام را سخت می فشارد
((افسانه بشری))
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی