_exqx.jpg)
1
شعر مي نويسم
از واژگوني ِ حسرت ِ
يك نگاه
من ،
برگشته از خيالي خام
پرسه زد
ميان كوچه ي دل
بي تكيه گاه ِ سايه اش
كه دست از پا درازتر
كوتاه ، محو شد،
زمان را نگه دار
شاخه نبات ِ چشمانم
مهياي عشق است
اما
دريغ ِ دستانت را
نميدانم...؟!
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی