_slrj.jpg)
بر گو که چه می 1 ، بنما که چه می خواهم
چون شد که در این وادی ، سرگشته و گمراهم ؟
از عشق اگر گویی ، می جویم و می جویم
وز یار اگر پرسی ، می خواهم و می خواهم
در عالم هشیاری ، از بی خبری مستم
در گوشه ی تنهایی ، از بیخودی آگاهم
گر مهر نیم آخر ، هر شب ز چه می میرم ؟
گر ماه نیم آخر ، هر دم ز چه می کاهم ؟
در دامنی افتادم ، گفتی که مگر اشکم
از خویش برون رفتم ، گفتی که مگر آهم
ویرانه ی متروکم ، نه بام و نه دیواری
آرام نگیرد کس ، در سایه کوتاهم
آن اختر شبگردم 1 ، که درین دنیا
دامان سیاهی شد ، میدان نظرگاهم
((سیمین 1))
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی