
اگر به باغ ما بى نشانى
اگر رنگ خانه ء ما را
سپرده به
از پس برگ هاى زرد
نقش آهنگى
بر قلوه سنگ ها
بى دلهره بگذر
كه رسيدى
از جمجمه آهن زيست
ارام
دل شكسته
كنار بزن
بلوطى از دهان سنجابكى بر زمين افتد
قله كه شد نمايان
با پيامى به اغوش بگير
كوچه باغى
نقشه خوان رودخانه ياغى رسى
با نويد رهايى را كه طلايى ديدى
بر حوزچه هاى آبى بنگر
كه گاهى نسيم به انها سلامى مى كرد
استوارتر به درخشش تپه
انجا خفته
كلبه چوبىً رويايى را
هيزم هاى گرم خواهى يافت
كه نامش
تو خود تو خود
خود را در من آنجا يايى
-
(برداشتى از شعر سهراب )
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی