اگر بازگردی
پس از این همه سال
من چه میخواهم برای
تو شرح دهم که ما چگونه
در این خانه ماندیم:
در زمستانها از برف خجل بودیم
در تابستانها سیبها را که پژمرده
میشدند به قبرستان میبردیم
در پاییز در کنار برگها به یاد تو بودیم
که ناگهان از زمین فسفر آسا رفتی
در هنگام غیبت هزارسالهی تو
به هنگام ماتم و درد دستان یکدیگر را
میگرفتیم
به باد و نیستی پناه میبردیم
اگر لیوانی آب را به کنار بوتهی گُل سرخی
میریختیم
به هم خیره میشدیم که تا اتمام غروب
چند ساعت مانده است
زمان در دستان ما معلق بود
زمان کمرنگتر از اطلسیهای
باغچه میشد...
راستی
چه حوصلهای بود.
((احمدرضا احمدی))
-
کانال شعر های باران خورده در پیام رسان "بله"
ble.ir/sherebarankhordee
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی