خرید بک لینک

سلام

به پوست سبز آب ، به پوست سبزه ی تو

سلام ...(منوچهر آتشی)

که زیر پوست سفید روز می گردد

به دست تو ، که از میان آن همه سبزی

مانند ساقه ی تر در می ايد

و ساقه ی گل سرخی در شعر می گذارد

بالای شعر خسته ی من نازنین

غمگین منشین

در زیر این کتیبه ی فرسوده من خفته ام

محتاج دست سبز تو ، محتاج سبزه ی روح تو

بنشین

دامن کنار دماغم بگستر

طنین خنده بیفکن در سنگ

طنین خنده بیفکن در واژه

بخوان ، بخوان چنان

کند که خون سبز رقص فواره

از سنگ استخوان .

سلام

به پوست سبزه ی تو

که زیر پوست قهوه ای پاییز مانند آب می وزد

از هفت بند نی استخوان من

به هفت حلقه ی گیسوی تو

سلام .


((منوچهر آتشی))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: شنبه 7 شهريور 1405 ساعت: 10:37

صفحه بندی