تو آنجا بودي
وقتي گره هاي كور مرا با دست هايت
مي گشودي
و سنجاق هاي سرخ تحمل را
از تن اين عروسك سنگ صبور باز مي كردي
وقتي به بلوغ رسيدم
و دچار شدم
و گريستم
تو
آن قدر بودي كه
نَ ديدمت!
((روشنک آرامش))
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 10:46