
تنها فرياد
از حوالی من می گذرد
اما خاموش.
ديگر چيزی نمانده به شب
چراغ های جهان
ديوانه وار سرخ اند و مست
مرا به حال نداشته ات بسپار!
بگذار تمام چراغ های سرخ
در من آرام
با تو
سبز شوند
من سبز شوم
جهان باغ شود.
((سمانه معيری))
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی