هرگز
هیچ رویایی
از نردبان خیالم بالا نرفت
جز کابوس تلخ
که جا خوش کرد
در ته فنجان ذهن
پیرزنی می کوبید
در هاون تنهایی اش
فالهای تعبیر نشده ام را
با دو جرعه
بوسه ی داغ
و رد شراب لبهایم
که جا مانده
در کناره ی فنجان
((آرمیتا مولوی))
برچسب: هرگز هیچ حسرتی در دنیا,هرگز هرگز هرگز هیچ مردی,
نویسنده: هستی عباسی