
حظه ی میعاد تا او حلقه بر در
می زند
مرغ بی تاب دلم در سینه پر پر می زند
هر نگاهش باغ صدرنگیست و چون صورتگران
مردم چشمش دمادم رنگ دیگر
می زند
دلربای من مرا تنها نخواهد هیچگاه
هر کجا باشم خیالش بر دلم سر میزند
غم هر زمان تازد به جانم باک نیست
یار من بوسه یی بر قلب لشکر میزند
((مهدی سهیلی))
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی