خرید بک لینک

StgZh

ای کولی کبود نگاه ستاره چشم

ای با غم غریبی من آشنا هنوز

ای نغمه ساز عشق که با پنجه ی امید

بر می کشی ز چنگ دلم ناله ها هنوز

من بار دیگر از پس دیوار سال ها

سوی تو آمدم

سوی تو آمدم که به یاد تو آورم

آن نغمه را که موج زند در فضا هنوز

همچون صدای ناله ینی از ره دراز

یاد تو شاد می کندم در شب نیاز

هر چند نغمه ای نسرودی ز دیرباز

در گوش من طنین فکند آن صدا هنوز

در خواب های تیره ی

اندوهگین خویش

یک شب ترا چو مستی افیون شناختم

تا در نگین مردمک چشم خود نهم

نقشی از آن خیال گریزنده ساختم

نقش تو ماند و ، نام تو در خاطرم نشست

اما تو همچو خواب ز چشمم گریختی

چون سایه ای که پر تو ماه آفریندش

پیوند خود ز ظلمت شب های گسیختی

ای

کولی کبود در نگاه ستاره چشم

ای در غروب چشم تو خورشیدها به خواب

ای گیسوان تو

مانند یال اسب ، پر از برق آفتاب

آیا شود که یک شب آری ، نه بیشتر

آغوش آشتی بگشایی برای من ؟

ای کولی کبود نگاه ستاره چشم

ای در غم غریبی من ، آشنای من


((نادر نادرپور))

برچسب: ای کولی کبود نگاه ستاره چشم, نویسنده: هستی عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 1:14

صفحه بندی