
نبضِِ گلوی ِتاک می زند
و دهانِ یاس
شب را
میان مهتاب
تکلم می کند
فراق ت در کشتزارِ پندارم
دور می زند
و رویشِ دیرسالِ رد پایت را
بافه بافه خرمن می کند
شب
در عطر یاس ها
برهنه می شود
ومن
در پیراهنِ تنهایی
مثل مترسک
بر خرمنِ یاد هایت می ایستم .
((هوشنگ رئوف))
برچسب:
نویسنده: هستی عباسی