این مستی که من دارم زآن باده دوشین است
این شعرشکربیزم لطف لبی شیرین است
این یار که من دارم دینم بربود از من
این منزل یار من منزلگهی هر دین است
دردم همه پرپر شد چون یاد تو بر سر شد
صد شکر به کام من آن جرعه ی رنگین است
من رند و نظر باز م از جلوه ی حسن او
هر جا نظر کردم باغ و گل نسرین است
هر چند نظر ها شد تا غم به زیان آید
جز عشق نشد حاصل جان ی سخنم این است
از جان و دل طارق آن شوخ چه می خواهد
دل در گرو زلفش جان عاشق مسکین است
((داود طارق))
برچسب: این شنیدستم که مستی رو سیاه,
نویسنده: هستی عباسی