تلفن زنگ می زند ...(سارا محمدی اردهالی)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0xa0تلفن زنگ می زندبه در می کُوبندمن در خانه ی تو مانده امتو در خانه ی من مُرده ای.((سارا محمدی اردهالی))
مرگ برایم ...(ساسان تبسمی)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0xa0مرگ برایمزنی ست بلندقامت و طنازدر جامه ی سیاهِ چسبانِ بالانسیاگابا لبانِ آشوبگرِ وسوسه انگیزشزمزمه کنان زیر گوشم می گوید:"اگر نه امروز!... فردا که هست،منتظرم باش !"((ساسان تبسمی))
تراژدی این نیست که تنها باشی ...(آلبر کامو)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0xa0تراژدی این نیست که تنها باشی ،بلکه این است کهنتوانی تنها باشی.گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم تاهیچ پیوندی با جهان انسان ها نداشته باشم.((آلبر کامو))
کوچ دو چمدان است ...(مودب میر علایی)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0xa0کوچ دو چمدان استیکی آنقدر پُرکه بسته نمیشودیکی آنقدر خالیکه هیچوقت بازش نمیکنی.((مودب میر علایی ))
با ترس هایم پیر شده ام ...(مودب ميرعلايي)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0با ترس هایم پیر شده امیکی همین کهوقتی خیلی سرد می شودو برف می باردمی ترسم توآن پیراهن یقه بازِ گلدار کتانی راهیچوقت دیگر نپوشیترس هایم را دوست دارم((مودب ميرعلايي))
برای تو هستند ...(ای ای کامینگز)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0xa0برای تو هستند،شعرهایی که نمینویسم.((ای ای کامینگز))ترجمه: سینا کمال آبادی
نه ساعتی به وقت زمستان ...(سعاد الصباح)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0xa0نه ساعتی به وقت زمستانبرای احساساتم وجود داردو نه ساعتی به وقت تابستانبرای شوق و شور من!همه ی ساعت های دنيادر یک زمان به صدا در می آیندوقتی که قرار من و تو از راه می رسدهمه ی ساعت های دنیادر یک زمان
همه چيز را سر جايش مینهم ...(نجوم الغانم)
-
تاریخ: 1398/6/25 ساعت: 10:24
xa0xa0همه چيز را سر جايش مینهمحتی غبار انباشته بر درختان راتا آنها نيز بدانندچه آزرده میشود تنهاى ماوقتى کسی آنها را نوازش نکند.((نجوم الغانم))ترجمه: مهناز نصاری
رونق عهد شباب است دگر بستان را ...(حافظ)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0رونق عهد شباب است دگر بستان رامیرسد مژده گل بلبل خوش الحان راای صبا گر به جوانان چمن بازرسیخدمت ما برسان سرو و گل و ریحان راگر چنین جلوه کند مغبچه باده فروشخاکروب در میخانه کنم مژگان راای که بر مه
اقبال بر اندت که حکمت خوانی ...(ازرقی هروی)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0اقبال بر اندت که حکمت خوانیور نام طلب کنی ز نان در مانیبردار مرا ز خاک اگر بتوانیتا پیش تو بر خاک نهم پیشانی((ازرقی هروی))
سوز دل من ز بهر بار غم تست ...(ازرقی هروی)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0سوز دل من ز بهر بار غم تستاشک چشمم بهر نثار غم تستاین جان که ز دست او بجان آمده امزان می دارم که یادگار غم تست((ازرقی هروی))
در چشم من از آتش عشق تو نمیست ...(ازرقی هروی)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0در چشم من از آتش عشق تو نمیستدر جان من از شادی خصم تو غمیستبا خصم منت همیشه دمسازی چیست ؟یا رب ، مپسند ، کآشکارا ستمیست((ازرقی هروی))
از قلبم تا گلوگاه ...(افسانه بشری)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0از قلبم تا گلوگاهاضطراب میدان مینی ستنفسم با ترسضامن بغضم را می کشدنای ملتهبم چنگ می گیرد زبانکم رادرونم آشوبی ستکودتای احساسمسیستم ایمنی ام در پدافندرمز شب من لو رفته استبرهوت قلب منهیروشیمای قرن ا
خواهشی دارم ...(افسانه بشری)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0خواهشی دارمچشم از چشمم بر ندارقدری نزدیکتر بیااین نگاه تو، مراتا نا کجا آباد خواهد بردتا آنجاییxa0که هیچ جنبنده ای قدرت درکش را نخواهد داشت((افسانه بشری ))
دلم گرفته است ...(افسانه بشریxa0
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0دلم گرفته استتو نیستی تا ببینی، من، بی توسرم را روی دیوار سرد گذاشته امو در نبود قلب توضربان قلب سنگی دیوار را می شمارمتو نیستی تا ببینی، منبه دور از غوغای شهرگوشه ی اتاق کز کرده امو بغضی بی امانسین
قطعا ...(سید هادی موسوی)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0قطعاروزی خواهی آمدآن روز مرا نمی بینیچون من هنوز در گذشته امو برای لحظه های نبودنتخون گریه می کنمحتی اگر از آن روزده سال هم بگذردو من و تو در کنار هم باشیم !!!!((سید هادی موسوی))
دیگر سراغ خاطره هایِ مرا مگیر ...(فاضل نظری)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0دیگر سراغ خاطره هایِ مرا مگیرخاکستر گداخته را زیر و رو مَکن((فاضل نظری))xa0https://telegram.me/sherebarankhorde
نام من هر که بَرَد باعث بد نامی توست ...(نادم لاهیجی)
-
تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:42
xa0xa0نام من هر که بَرَد باعث بد نامی توسترفتم از خاطر مردم , که تو از یاد روی((نادم لاهیجی))xa0
آه ای چشم ها مرا ببخشایید ...(زهره آرین)
-
تاریخ: 1398/4/27 ساعت: 1:49
xa0xa0آه ای چشم ها مرا ببخشاییدxa0که عمری در شما گریستمxa0آه ای لب ها مرا ببخشاییدxa0که روزگاری شما را در حسرت تشنگی ها سیراب ننمودمxa0آه ای صورت ها مرا ببخشاییدxa0که همیشه دست های نوازش رااز شما دریغ کردمآه ای عمر
ديگر به گذشت زمان اعتنايی نمیکنم ...(آنا آخماتووا)
-
تاریخ: 1398/4/27 ساعت: 1:49
xa0xa0ديگر به گذشت زمان اعتنايی نمیکنماما آن بوسههای نگرفته و ندادهxa0آن نگاههای نکرده و نديده راکه به من باز خواهد داد؟((آنا آخماتووا))