
مثل عبور آب از میان تنهایی سنگلاخمثل عبور نسیم از روی سکوت دشت مثل عبور زمان از لابهلای آلبومهای قدیمیصدایت از من عبور کرد...نه میتوانم فراموشت کنمو نه میتوانم جهان پیش از تو رابه خاطر آورم...!چرا از صدایت عکس نگرفتم؟چرا...؟!((محمد جواد جلیلیان))...
ادامه مطلب
تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته ،روی گردابم!((فریدون مشیری))-کانال شعر های باران خورده در پیام رسان "بله"ble.ir/sherebarankhordee...
ادامه مطلب
به کودکان جهان یاد دادم نامت را چگونه بنویسند تا لبهایشان چون توت شیرین شودمحبوبم! تو در کتابهای خواندنیاشان و کیسههای شیرینیاشان جا گرفتی.تو را در سخنان پیامبران و بادهی راهبان نهان کردم در دستمالهای خداحافظی.تو را بر پنجرههای کلیساها کشیدمو آینههای رویاییو بدنهی کشتیها. به ماهیان دریا نشانیات را دادمنشانیهای گذشته خود را فراموش کردند.به بازرگانان خاور دور از گنجینههای پیکرت گفتم کاروانهای هند دیگر عاج نخریداریندمگر از بازار پیکرت. به باد سپردم تا طرههای گیسوانت را شانه کنداز ...
ادامه مطلب
بيچارِه "خيال "ِ ساده یِ مننميداند كه تو مرا فراموش كرده ای ...هرشب با يادِ تو "تا صبح"مرا بيدار نگه ميدارد...!((مژگان بوربور))...
ادامه مطلب
دوست داشتن دری ست کلید که در قفل می چرخد در باز می شود یا که بسته ؟! دوستت دارم که می گوییدقیقا می میرم یا که زنده می شوم ...؟!نه تصویرم در آیته ی آسانسور نه سایه ام در پیاده رو هیچ کدام نمی توانند به دوست داشتنت خیانت کنند در آغوش بوسه هایت می توانم لبم را پیدا کنم و در ان گلی بکارممی دانم بارانی که تو را دیده است دیگر به دریا برنمی گرددسمیه بحرکاظمی (آرزو)...
ادامه مطلب
مادر سقوط، دو سایهی تنها بودیم؛شبیه دو سلولِ همریشهبا دو سرنوشتِ متفاوتدر ضیافتِ خاموشِ زندگیدر جستوجوی کالبدی تازهمیان ویرانههای خویش میگشتیم؛و قلبهایمانآنقدر کوچک بودکه نمیتوانستندبرای تکاندنِ غبارِ دلتنگی،به دستهای بیشتری بدل شوند...((اعظم ملک پور))...
ادامه مطلب
حسى، حسىمىگويدمرامرادر اعماق تاس ياسمآهای، آهایگل ياسمگل ياسمسالهاستسير و سفرسالهاستسير و سفردور از دودكش و آجرها هستمجداىجداىجدا هستمميان قرقىهاآب دهان قورت وحال و هواى قدم هستمهستم((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...
ادامه مطلب
آخرین برگ پاييزىپشت پنجرهی اتاق خواببىخوابىامهزاران مايل زرد زردمانند گل سرخى افسانهوار افتادهبر دستان كودكىكه بازدمش را به او مىدادتا قاصدكی سپيد شودبه شوق پروازبه آن روزها كه مهمان ناخوانده مىآیدتا به او بگويدشكوفهی كوچهی ماعمرش كوتاهتر از زمستان بود((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...
ادامه مطلب
جهان؛از هیاهوی گامهایت پر بود.من؛در خاموشی بی پایان نبودنت،سطری، بی معنا بودمکه باد،پیش از خواندهشدنم،مرا از حاشیهی جهان پاک کرد.((اعظم ملک پور)) ...
ادامه مطلب
خورشید را به روزهای سرد من بیاور،تا گرمای عشق تو،همیشه در قلبم بماند.نور را از پشت پردههای تاریک شب بیرون بکش،تا آتش انتظار،دیگر مرا نسوزاند.تو، همصدای دیروز من،که در اعماق وجودم ماندهای،مثل پرندهای که از پنجرهی امید وارد میشود،سرود زندگی میخوانی.خورشید را بیاور،تا روزهای سردم را روشن کند،و من، دوباره پرواز کنم. ((اعظم ملک پور)) ...
ادامه مطلب
-چه زیباست فراق!تو برای همیشه در خاطرِ منخندان و جوان خواهی ماندپیوسته دوستم می داریو برایم بهترین شعرها را می نگاری،من نیز هنگامی که نامت را بشنومیا عکست را ببینم میایستمو ستاره ها را میبینم از جلوی چهره ام میگریزندچون رودخانهای از نورتا بینهایت،دوست داشتنت را ادامه خواهم دادشاد از همراهی با فریبِ تو!دوستت دارم بیکه بدانم چه هستی یا که هستی،عشقی بدونِ شرطعشقی در برابر ویرانی فصلهاعشقی که استقلالش را از تو اعلام کرد،عشقی که به دیداری میان غرور و پنهانکاریو محال بدل خواهد شدستاره ای درخشان...
ادامه مطلب
آدمی راتوانایی عشق نیستدر عشق می شکند و می میرد((احمدرضا احمدی)) ...
ادامه مطلب
شعر های باران خورده ....نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوز ...(محسن شاه حسینی) نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوزو کوچه در تب رفتن تیره مانده هنوزهزار بار تو را در خیال خود دیدمچه عاشقانه حال تو را از بهار پرسیدمهوای خانه پر از سایه های امید استبیا نفسی تازه کن سپیده نزدیک استمیان این همه تکرار سرد بی خبریتو میرسی و از من نمانده هیچ اثریاگرچه به شوق دیدن رویت همیشه خرسندماگر نبینمت ای جان دگر نمی خندمبیا که بیتو زمان رنگِ انتظار گرفتبرای دیدن رویت دلم قرار گرفت((محسن شاه حسینی))آمارگیر وبل...
ادامه مطلب
شعر های باران خورده ....آسِمان، معشوقِ من دیگر نگار م نیست'>نیست نیست ...زینب مطور (آسمان) آسِمان، معشوقِ من دیگر نگار م نیست نیستچَشمِشان روشن، دگر ایل و تبارم نیست نیستآشِنـایانی که معشــوقِ مـــرا می خواستیداین شما و میلتان، دیگــر شکارم نیست نیستبا رقیبــان دیدَمش، عهــدو وفایش پوچ بودکسرِ شأنم شاید امـــا ، نو بهارم نیست نیستآن که با او یک زمــان صبـرو قـراری داشتمبانیِ غم شاید امـــا، غمگسارم نیست نیستاز وَفــا چیزی به جز چـــوبِ وَفــا حقم نشدجز جفا از قلــبِ سنگش، انتظـارم نیست نیستآسمــان، ا...
ادامه مطلب
شعر های باران خورده ....بگو بعد از تو ...(زینب مطور|آسمان|) بگو بعد از تو با حـالِ پریشانم چه خواهم کرد؟پس از تو با جنون و قلبِ ویرانم چه خواهم کرد؟به یادِ چَشـم هایِ دلــــرُبایَت تا که می اُفتمبه حالِ چَشم های غرقِ گریانم چه خواهم کرد؟به سمتِ پُـل، به وقتِ غـم، زمانی که سرازیـرَمبگو با دردِ چون اَفشردنِ جانم چه خواهم کرد؟بگو جـان و جهانِ زندگــــــــیِ نابســـامـــانــــمپس از تو با جهانِ همچو زندانم چه خواهم کرد؟اگر چه رفتـی و گفتـم خـدایِ مـن به همراهَتولی مـن، با منِ سَردرگریبانـم چه خواهم...
ادامه مطلب
شعر های باران خورده ....یه حسی داره میخوره روحمو ترانه سرا (علی حیدری) یه حسی داره میخوره روحموغمت داره بازم سراغم میاددر خونه قفله ولی شب به شبیکی شکل تو تواتاقم میادبا لبخند معصوم کنج لبشباچشماش، چشمامو غرق میکنهمیدونم خیاله ولی هی میگمشاید این دفعه دیگه فرق میکنهمیام تا بگیرم دوتا دستتوازم دور میشی عذابم بدیمی پرسم کجایی دلم تنگتهمنو میکشی تا جوابم بدیهمین فکرورویات چن ساله کهدوتا چشم بی خوابو تر میکنهیه چیزی بگو، خیلی حالم بدهسکوته تو گوشامو کر میکنه …ترانه سرا (علی حیدری)آمارگیر وبلاگ ...
ادامه مطلب
شعر های باران خورده ....تا در کنار هم ...(یدالله گودرزی) هوا پُر از سلّولهای صداستتا در کنار همشکلِ کلماتِ کلام تو راکامل کنند !گوشی های گرسنهنانِِِِِ گرمِ صدایت را حریصانه می بلعنداما تلفنی که روزها وشبهاگوش به زنگِ توستدر رخوتِ نمناکِ لحظه هازنگ می زند !طیفی بنفشروی حباب های هواسایه می شودو رودِ صدای توبه نبضِ ساکتِ روحم نمی رسد!راستی !بی حس ناب صدایتچگونه می توان زیست ؟گرچهبعد از توهیچ چیز مهم نیست...((یدالله گودرزی))آمارگیر وبلاگ ...
ادامه مطلب
شعر های باران خورده ....بسیار گریسته بودم ...(معصومه صابر) بسیار گریسته بودمدریا دریا...آنچنان که لبخندم را آب برده بود!آه روزِ مباداآه شآدمانیِ کوچک ِ مانده در راهمرا ببخشو روزیاگرمرا یاد کردیشمعی روشن کنبرای کسیکه بی نوری در چشمانشهزار سال روشن بود...((معصومه صابر))آمارگیر وبلاگ ...
ادامه مطلب
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده ...(مریم حیدرزاده) دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیدهمی خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیدهیه سوال عاشقونه بگه هرکسی می دونهاونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده؟چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم مندست من به آسمونه نیمه شب دم سپیدهگفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابونگفت تو عاقلتر از اینی این کارا از تو بعیدهالتماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابمگفت که هذیون وتموم کن انگاری تبت شدیدهگفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزیگفت تو این دنیای بی رحم کی...
ادامه مطلب
که عشق ما رسید به سد هرگز ...(مریم حیدرزاده) سلام ای بی وفا، ای بی ترحمسلام ای خنجر حرفای مردمسلام ای آشنا با رنگ خونمسلام ای دشمن زیبای جونمبازم نامه می دم با سطر قرمزآخه این بار شده من با تو هرگزنمی خوام حالتو حتی بدونمتعجب می کنی آره همونمهمونی که زمونی قلبشو باختهمون که از تو یک بت، یک خدا ساختهمونی که برات هر لحظه می مردکه ذکر نامتو بی جون نمی بردهمونم که می گفتم نازنینمبمیرم اما اشکاتو نبینمهمون که دست تو، مهر لباش بوداگه زانو نمی زد غم باهاش بودحالا آروم نشستم روی زانومولی د...
ادامه مطلب