از این شب - این شب غمگین - که رفتی...(حبیب نظاری) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 7:53
xa0 xa0 از این شب - این شب غمگین - که رفتی... از این دلتنگی سنگین که رفتی... تو گنجشک رهای من نبودی تشکر می کنم از این که رفتی ((حبیب نظاری))
هفت عصر ...(اعظم اکبری) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 7:53
xa0 xa0 هفت عصر درختان به تاریکی فکر می کنند و جنگل به اتفاقاتی که شاید پیش پای شما بیفتد من اما در این غروب به نیمه ی رفته ی خودم فکر میکنم که نمی دانم تاریک یا روشن است ((اعظم اکبری))
میبینمت در خواب و بیدارم ...(سید علی شانه ساز) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 7:52
xa0 xa0 میبینمت در خواب و بیدارم دوری و از دوریت بیمارم در شهر من دیوانگی مسری ست باید ببخشی، دوستت دارم...! ((سید علی شانه ساز))
چنان تنهایِ تنهایَم ...(مهدی اخوان ثالث) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 7:52
xa0 xa0 چنان تنهایِ تنهایَم که حتی نیستم با "خود" ... ((مهدی اخوان ثالث))
چه صادقانه برایت غزل سرودم و تو ...(حسین زحمتکش) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 7:52
xa0 xa0 چه صادقانه برایت غزل سرودم و تو چه بی ملاحظه گفتی: چقدر بیکاری! ((حسین زحمتکش))
پروَردَمت به ناز، كه بنشينم ات به پاى ...(شهريار) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 7:52
xa0 xa0 پروَردَمت به ناز، كه بنشينم ات به پاى آخر چرا به خاكِ سيه مى نشانى ام ! ((شهريار))
شعر تو و باران از شاعر بارانی (محمد شیرین زاده) - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 7:51
xa0 xa0 از باران بوی نمش می ماند از تو خاطره هایت ... ((محمد شیرین زاده))
دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود ...(صنم نافع) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود می رسد مردی به فریاد عروسک هایمان برگهای پله ها را خوب اگر جارو کنیم زود تر شاید بیاید قهرمان داستان عیدها در انتظارت کوچه پرچم پوش بود عطر یاس باورت در خانه ها پیچیده بود خواهرم یک بار در ساعات نزدیک اذان توی خوابش صورت نورانی ات را دیده بود هر اتوبوسی که از خ...
شکوفههای عزا داده باغِ بی برِ ما ...(u202bu200fجویا معروفی) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 xa0 شکوفههای عزا داده باغِ بی برِ ما تو را به خاک سپردیم, خاک بر سرِ ما پدر! تو سروِ بلندِ جهانِ ما بودی غروبِ سرو نگنجد میانِ باورِ ما چگونه سرو به یک آن به خاک میافتد ؟! چه رفت بر تنه ی باورِ تناورِ ما ؟! مرو که برگ بدون درخت میمیرد چه شامِ تلخ و غریبی ست در برابرِ ما به لطفِ مکتبِ تو نيمِ جان...
من روبروی این شب شرجی نشسته ام ...(مهتاب سالاری) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 xa0 من روبروی این شب شرجی نشسته ام اینجا که بغض می کنم از تو ... برای تو اینجا که دست گریه هم دارد نمی رسد از چشم های خیس من تا شانه های تو ((مهتاب سالاری))
دست صبح را بگیر ...(مهناز شجاعی آرا) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 دست صبح را بگیر و قدم روی چشم ساحل بگذار تا خورشید روی موهای تو آفتاب بگیرد و شهریور مو به موی زیبایی ات را از حفظ کند ((مهناز شجاعی آرا))
ساق سیمین در رکاب و دست زرین بر عنان ...(بهرام شمس) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 ساق سیمین در رکاب و دست زرین بر عنان تک سوار جان و دل رنگین تر از رنگین کمان من به تسلیم آمدم مست و غزلخوان نزد تو چشم ناز تو کشیدست طاق ابرو بر کمان می شکافی باد و می دوزی تو دریا بر سنان. بر دلم برتاز ای چابک سوار مه نشین آسمان یک دمی اطراق کن بر این دل شوریده ام تا که آرامش کنی بر عشوه ات آرا...
شبیه ابرهایی می شویم ...(فریال معین) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 شبیه ابرهایی می شویم سفید و سیاه کوچک و بزرگ شبیه صدای سکوت شبیه کودکانی که زاده نشدند و مردان و زنانی که مردند باید گریست بر دشتهایی که بهار ریشه ای در خاکشان ننشست و امیدی به زایش در دلهایشان نبود باید گریست به سبزینگی نهال به غمهای باغچه به صبحهای بی طلوع باد مارا میبرد باد ما را میبرد با بغض...
دلم نگرفته است ...(امیرمحمد مصطفی زاده) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 دلم نگرفته است برایِ تویی که نیستی دلم گرفته است برایِ تویی که نمی آیی و اضطرابِ اینکه آرام آرام نمی آیی هزار تکه ام کرده است هزار تکه هایم را به هزار راهِ تو فرستاده ام اما هر بار به تلخِ تلخِ نبودن تو رسیده ام و هیچکدام از راه ها نمی دانند من دلم نگرفته است برایِ تویی که نیستی من دلم گرفته است...
چقدر عجیب دلم ...(امیرمحمد مصطفی زاده) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:47
xa0 چقدر عجیب دلم گرفته است و توان گریستن ندارم... دلم به اندازه ی حجم این لبخند تنگ است و شهری نمی فهمد... ((امیرمحمد مصطفی زاده))
اينگونه نيست كه از روبرو بيايد ...(صابر كاكايي) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:15
xa0 xa0 اينگونه نيست كه از روبرو بيايد روز به روز وجب به وجب تو را تصرف كند يك صبح بيدار ميشوي و ميبيني مثل تروريستها همه جا را گرفته است؛ اندوه همه جا را ويران كرده است ((صابر كاكايي))
بذار با خیالت بگم زنده ام ...(الهه مستغاثی) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:14
xa0 xa0 بذار با خیالت بگم زنده ام مگه زندگی با تو یک خواب نیست نگاه کن تو رویای نیلوفرا دیگه زندگی شکل مرداب نیست! ((الهه مستغاثی))
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی ...(وحشی بافقی) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:13
xa0 xa0 از برای خاطر اغیار خوارم میکنی من چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی گر نمیآیم به سوی بزمت از شرمندگیست زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی گر بدانی حال من گریان شوی بیاختیار ای که منع گریه بیاختیارم میکنی گفتهای تدبیر کارت میکن...
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ ...(وحشی بافقی) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:13
xa0 xa0 آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ رفتی و باز نمیآیی و من بی تو به جان جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ وحشی از جرم همین کز سر آن کو ر...
جدا افتادم و گفتم: "به جای خویش برگردم ...(حامد یعقوبی) - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:12
xa0 xa0 جدا افتادم و گفتم: "به جای خویش برگردم" همان بهتر به کنجِ انزوای خویش برگردم همان بهتر پلنگی باشم و در وقت جان دادن به سوی بیشههای آشنای خویش برگردم ((حامد یعقوبی))

برچسب‌های مرتبط

رمان همیشه چیزهایی هست | خدایا خودت به این خوبی | اینقدر به خودت نناز | اینقدر به خودت اعتماد داشته باش | در عشق تو عقل سرنگون گشت | در عشق توام نصیحت و پند | در وفای عشق تو | به من بگو بی وفا | به من بگو دروغاتو | به من بگو چرا