شعر های باران خورده ....

متن مرتبط با «مران یک دم کاروان اشتر» در سایت شعر های باران خورده .... نوشته شده است

به کودکان جهان یاد دادم...(نزار قبانی)

  • نیلوبلاگ

    به کودکان جهان یاد دادم نامت را چگونه بنویسند تا لب‌هایشان چون توت شیرین شودمحبوبم! تو در کتاب‌های خواندنی‌اشان و کیسه‌های شیرینی‌اشان جا گرفتی.تو را در سخنان پیامبران و باده‌ی راهبان نهان کردم در دستمال‌های خداحافظی.تو را بر پنجره‌های کلیساها کشیدمو آینه‌های رویاییو بدنه‌ی کشتی‌ها. به ماهیان دریا نشانی‌ات را دادمنشانی‌های گذشته خود را فراموش کردند.به بازرگانان خاور دور از گنجینه‌های پیکرت گفتم کاروان‌های هند دیگر عاج نخریداریندمگر از بازار پیکرت. به باد سپردم تا طره‌های گیسوانت را شانه کنداز ...

    ادامه مطلب
  • حال و هواى قدم هستم((رضا سلطانی)) از کتاب نان و نان خانوادگی؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    حسى، حسىمى‌گويدمرامرادر اعماق تاس ياس‌مآهای، آهایگل ياس‌مگل ياس‌مسال‌هاستسير و سفرسال‌هاستسير و سفردور از دودكش و آجرها هستمجداىجداىجدا هستمميان قرقى‌هاآب دهان قورت وحال و هواى قدم هستمهستم((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ...

    ادامه مطلب
  • بسیار گریسته بودم ...(معصومه صابر)

  • نیلوبلاگ

    شعر های باران خورده ....بسیار گریسته بودم ...(معصومه صابر) بسیار گریسته بودمدریا دریا...آنچنان که لبخندم را آب برده بود!آه روزِ مباداآه شآدمانیِ کوچک ِ مانده در راهمرا ببخشو روزیاگرمرا یاد کردیشمعی روشن کنبرای کسیکه بی نوری در چشمانشهزار سال روشن بود...((معصومه صابر))آمارگیر وبلاگ ...

    ادامه مطلب
  • با یک جمله ...(لیلا صمدی)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی  چنل من در تلگرامðx9fx91x87ðx9fx91x87mohammadshirinzadeh@صفحه اینستاگرام بندهmohammad.shirinzadehشاعر بارانی (محمد شیرین زاده)♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تو را دوست دارمچون بوئیدن غنچه ایدر حال باز شدنچون رویایی شیرینبعد از کابوس...تو را دوست دارمچون هر سلامی پس از بدرود...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥چشمانت را ببندو دستت رابر روی قلبم بگذاراینبار خودش می خواهدبه تو بگویددوستت دارم ...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥بیا عشق راقمار کنیمنترسجز دلچیزی بهمنمی بازیم ...((محمد شیرین زاده))♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥یک روزبه وقت عشقساعت هايمان رابا هم تنظیم می کنیمو از آن پسدیگر فرقی نمیکندبه ک...

    ادامه مطلب
  • یک ناگهان ...(نفس موسوی)

  • نیلوبلاگ

         متـــــعهد به یک قلـــــــــــــب     ویک حال خــــــــــــــــــــوب     و یک حس بی نـــــــــــــظیر                 ♥  N  ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی  چنل من در تلگرامðx9fx91x87ðx9fx91x87mohammadshirinzadeh@صفحه اینستاگرام بندهmohammad.shirinzadehشاعر بارانی (محمد شیرین زاده)♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تو را دوست دارمچون بوئیدن غنچه ایدر حال باز شدنچون رویایی شیرینبعد از کابوس...تو را دوست دارمچون هر سلامی پس از ب...

    ادامه مطلب
  • هزار سال به سوی تو آمدم افسوس ...(فریدون مشیری)

  • نیلوبلاگ

    هزار سال به سوی تو آمدم افسوسهنوز دوری دور از من ای امید محالهنوز دوری آه از همیشه دورتریهمیشه اما در من کسی نوید دهد که می رسم به تو شاید هزارسال دگرصدای قلب تراپشت آن حصار بلند همیشه می شنوم همیشه سوی تو می ایم همیشه در راهم همیشه می خواهمهمیشه با توام ای جانهمیشه با من باشهمیشه اما هرگز مباش چشم به راههمیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه((فریدون مشیری))برچسب ها: فریدون مشیری , اشعار فریدون مشیری , شعر ناب , شاعرانه های باد بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عشقت اگر باران ...(شیرکو بیکس)

  • نیلوبلاگ

         متـــــعهد به یک قلـــــــــــــب     ویک حال خــــــــــــــــــــوب     و یک حس بی نـــــــــــــظیر                 ♥  N  ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی  چنل من در تلگرامðx9fx91x87ðx9fx91x87mohammadshirinzadeh@صفحه اینستاگرام بندهmohammad.shirinzadehشاعر بارانی (محمد شیرین زاده)♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تو را دوست دارمچون بوئیدن غنچه ایدر حال باز شدنچون رویایی شیرینبعد از کابوس...تو را دوست دارمچون هر سلامی پس از ب...

    ادامه مطلب
  • هر سو شتافتم ...(عمران صلاحی)

  • نیلوبلاگ

    هر سو شتافتمدر عمق بیشه های غم آلوده ی خموشبر اوج قله های دل انگیز برف پوشدر جاده های مخملی ماهتاب هابر سنگفرش نقره ای موج آبهاهرسو شتافتمهرسو ولی دریغهرگز وجود گمشده ام را نیافتماینک تو مانده ایآیادر خویشتن وجود مرا حس نمیکنی ؟((عمران صلاحی))-...

    ادامه مطلب
  • چشمانت شدم ...(نفس موسوی)

  • نیلوبلاگ

             متعهد به یک قلــــــــــب         و یک حال خـــــــــــوب                و یک حس بی نـــــــظیر ...              ♥    N    ♥========================سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی  چنل من در تلگرامðx9fx91x87ðx9fx91x87mohammadshirinzadeh@صفحه اینستاگرام بندهmohammad.shirinzadehشاعر بارانی (محمد شیرین زاده)♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥...

    ادامه مطلب
  • فقط یک لحظه بود ...(نفس موسوی)

  • نیلوبلاگ

    فقط یک لحظه بودافتادن پلک هایمو بوسه ی سپیده ایکه بر گونه هایم نشستحالا ردیف شعرهایتقافیه ی چشمانم رابه هم می ریزدتا بخوانمت به عشقبنوازمت با دل...

    ادامه مطلب
  • آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره ...(ايرج جنتی عطایی)

  • نیلوبلاگ

    آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیرهپل بین دو مرگه مرگی که ناگزیرهحتی خود تولد آغاز راه مرگهحدیث عمر و آدم حدیث باد و برگهآغاز یک سفر بود وقتی نفس کشیدیمبا هر نفس هزار بار به سوی مرگ دویدیمتو این قمار کوتاه نبرده هستی باختیمتا خنده رو ببینیم از گریه آینه ساختیم... ((ايرج جنتی عطایی))برچسب ها: ایرج جنتی عطایی , اشعار ایرج جنتی عطایی , شعر تقدیر بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از لحظه ی دیدار تو یک چیز مرا کشت ...(سعید شعبان زاده)

  • نیلوبلاگ

    از لحظه ی دیدار تو یک چیز مرا کشتچشمان تو از آن طرف میز مرا کشتیک سو غم تنهایی و یک سو غم دیروزاز هر طرفی حال غم انگیز مرا کشتاز زندگی ام سیرم و بی فایده اینجادر عشق تو در جا زدنم نیز مرا کشتاز روز خداحافظی ات خاطره ای نیستبعد از تو فقط خِش خِش پاییز مرا کشتگفتند فقط چاره ی درمان من این است :«دوری کنم از عشق تو» ، «پرهیز» مرا کشت! -((سعید شعبان زاده))-...

    ادامه مطلب
  • نام من عشق است آیــا میشناسیدم ...(حسین منزوی)

  • نیلوبلاگ

    نام من عشق است آیــا میشناسیدم؟زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟بـــا شما طیکـــــردهام راه درازی راخسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟راه ششصدســالهای از دفتر "حــافظ "تا غزلهای شما، ها! میشناسیدم؟این زمانم گــــرچه ابر تیره پوشیدهاستمن همان خورشیدم اما، میشناسیدمپای ره وارش شکسته سنگلاخ دهراینک این افتاده از پا، میشناسیدممیشناسد چشمهایم چهرههاتان راهمچنانی که شماها میشناسیدماینچنین بیگــــانه از من رو مگردانیددر مبندیدم به حاشا!، میشناسیدم!من همان دریایتان ای رهروان عشقرودهای رو به دریـــا! میشنـاسیدماصل من بــــودم , بهــانه بود و فرعی بودعشق"قیس"و حسن"لیلا" میشناسیدم؟در کف "فرهـاد" تیشه من نهادم، من!من بریدم "بیستون" را میشناسیدممسخ کرده چهرهام را گرچه این ایامبا همین دیدار حتی میشنـاسید...

    ادامه مطلب
  • شب مژده وصال شنیدم، نیامدی ...(میلی)

  • نیلوبلاگ

    شب مژده وصال شنیدم، نیامدیبسیار انتظار کشیدم، نیامدیتا غیر شاد گردد و من منفعل، تراهرچند سوی خود طلبیدم، نیامدیدر وصل، خویش را نرساندی اجل به منزهر فراق تا نچشیدم، نیامدیدی میگذشتی از در محنتسرای منهرچند از پی تو دویدم، نیامدیتا آمدی، رسید به جان میلی از غمتتا از غمت به جان نرسیدم، نیامدی((میلی))-...

    ادامه مطلب
  • حرف هایی که امروز یک رهگذر در ...(برتا نبی ئیان)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی من در تلگرام...

    ادامه مطلب
  • یک نفر را می شناختم ...(احمد یاووز)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی من در تلگرام...

    ادامه مطلب
  • یکی درد و یکی درمان پسندد ...(بابا طاهر)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی من در تلگرام...

    ادامه مطلب
  • یک قالی بودیم ...(محمد شیرین زاده)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی من در تلگرام...

    ادامه مطلب
  • یادم را کجای دلت پهن کردی ...(نادیا توان)

  • نیلوبلاگ

    سلام و عرض ادب و احترامخدمت دوستان عزیز و گرامیبنا به روز بودن وب سایتاز صفحات دیگر هم دیدن بفرمایید با تشکر فراوان از حضورتانآیدی من در تلگرام...

    ادامه مطلب
  • شاید هر هزار سال یکبار هم ...(عطیه عطائی)

  • نیلوبلاگ

    شاید هر هزار سال یکبار همکسی شانس تجربه کردن عشقیمثال تو را نداشته باشد...حالا که شانسدر اقیانوس احساسم شناور است ، می گویم ...قسم به شب های خستگی ام من آنقدر در دنیای عاشقی کردن باتو آراممکه تا ابد عشقت در عمق اقیانوس احساسم جریان داردو هرگز ته نشین نخواهد شد.((عطیه عطائی))-...

    ادامه مطلب